{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی پارت

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۱۶

باکوگو : ایزوکو چیشدددد !!!!!

*باکوگو درد به بدنش شوکر چسبیده با دستش شوکر رو سعی کرد جدا کنه ولی نتونست خیلی دردش گرفت ولی دوباره سعی کرد بزور از بدنش جدا کرد به در نگاه کرد پلیس بود خواست با انفجار اونارو کنار بزنه خیلی عصبی بود ولی ایزاوا اومد داخل و جلوش رو گرفت*

ایزاوا : هی اروم باش فعلا قرار بدو اجازه دست به کار شدن مجازاتت کنم بعد داری از یه شرور دفاع میکنی خبر داری

باکوگو : خفشو اون قرار نیست به کسی اسیب بزنه

ایزاوا : حواست هست داریم راجب مجرمی حرف میزنیم که با یک نگاه میتونه همه رو بکشه

باکوگو : اره راست میگی و اگر قرار بود این کار رو کنه من تا الان مرده بودم

ایزاوا : به هر حال اون رو باید ببریم اوتاق بازجویی

باکوگو : اگه این طوره خودم میارمش

ایزاوا : باشه

*باکوگو ایزوکو رو پرنسسی بغل کرد و برد تو ماشین پلیس و نشست*

باکوگو : هی چته مرتیکه چرا اینجوری نگاه میکنی راه بیوفت

*اونا رفتن ایستگاه پلیس بردنش اوتاق بازجویی*

ایزاوا : بزارش رو اون سندلی و ببندش

باکوگو : به هوش نیاد حق ندارید کاری باهاش کنید

ایزاوا : من این پشت وایمیستم و جلو قدرتش رو میگیرم

باکوگو : نیازی نیست فقط جوری رفتار کن که داری جلو قدرتش رو میگیری

ایزاوا : اون با یک نگاه میتونه همرو بکشه

باکوگو : اون قرار نیست کاری کنه

*ایزوکو کم کم به هوش میومد*

ایزوکو : من کجام....کاچان کجاییییییییی

باکوگو : ایزوکو اروم باش من اینجام

ایزوکو : ما کجاییم اینجا کجاست

باکوگو : ما اوتاق بازجویی هستیم و تو تو بغل منی

*ایزوکو به خودش که اومد خیلی خجالت کشید و سرخ شد*

ایزاوا : اگه حرفاتون تموم شد افتخار بدید رو اون سندلی بشینید ببخشیدا اوتاق بازجویی هستیم

باکوگو : خفه شو . ایزوکو میتونی رو پاهات وایسی ؟

(نویسنده : خوشم میاد باکوگو زود تغیر مود میده)

ایزوکو : اره

باکوگو : برو رو اون سندلی چنتا سوال بپرسن پاشیم بریم

ایزوکو : باشه

*ایزوکو رفت نشست رو سندلی*

ایزاوا : خب بیا شروع کنیم شیگاراکی و بقیه کاجان

ایزوکو : چی کار دارید

ایزاوا : اینجا منم که سوال میپرسم

ایزوکو : تا جوابم رو ندی چیزی نمیگم

*باکوگو به دیوار تکیه داده بود و گفت*

باکوگو : ایزوکو چرا جواب نمیدی تو دیگه با مایی

ایزوکو : اره ولی اونا خیلی بهم کم کردن من....من هیچ وقت لوشون نمیدم

ایزاوا : من میرم باکوگو خودت از زیر زبونش حرف بکش وگرنه مجبور میشیم با شکنجه مجبورش کنیم حرف بزنه

ادامه پارت بعد🎀
ببخشید دیر پارت دادم 🙂🎀
دیدگاه ها (۷)

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۱۷باکوگو : یعنی چی ش...

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۱۸ ایزاوا : هرجور م...

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۱۵ زمان حال)باکوگو :...

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۱۴ ایزوکو : کاچان یا...

(شاهزاده و شوالیه) پارت ۶*باکوگو رفت جلو و دوتا دستش رو گذاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط