{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عروسی مان خوب برگزار شد…

عروسی مان خوب برگزار شد…
حالا در خانه خودمان نشسته ایم و این اولین شب آرامش ماست…
هنوز لباس عروس و کت شلوار دامادی بر تن مان است…
خسته ایم و این شیرین ترین خستگی دنیاست که پس از سال ها به هم رسیده ایم…
با همان لباس عروس برمیخیزد و ۲ نخ سیگار میاورد و روی پاهایم مینشیند…
یکی بر لب من و دیگری بر لب او…
چشم هایمان میخندد…
میدانیم امشب چه خبر است و این هم… شیرین ترین سیگار دنیا خواهد شد..
چشم در چشم، دست در دست و چند پک عمیق… و فضای خانه مه آلود میشود…
دیدگاه ها (۱)

چرا ترک کنم سیگار لعنتی را که فریاد می زند نبودنت را.....؟

خواهشهاcm بزارید

آهسته شب از کنار دیوار گذشتآهسته که انگار نه انگار گذشتیکبار...

چی شدسیگاری شدی؟یه شب بارون میومد،خیلی تنهابودمچی شد که ترک ...

آدمی در عسرت این لیالی سرد جز تماشای زوال خویش چه دارد؟ما در...

𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐧𝐏𝐚𝐫𝐭:8 تو یه چشم به هم زدن آخر هفته رسید.با مادرم به س...

عاشقانه های شبنم

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 7️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ آن فاصله، تو نمی‌ت...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت14ویو کوکبارون ...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊⁹مرگ عادلانه‌ترین چیز تو این دنیاست.هیچ‌کس تا ح...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۶۱: عملیات فرار قبل از باباصبح خیلی زود…خا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط