وقتی زلزله می آید به جان رابطه
وقتی زلزله می آید به جان رابطه
وقتی تمام آوارها سر یک رابطه خراب می شود
وقتی یک رابطه نفس های آخرش را می کشد ...
حالا تو هی تنفس مصنوعی دهان به دهان بده
هی بیا و به دستگاه شک و اتاق ریکاوری اعتماد نکن
و خودت دستهایت را بگذار روی سینه اش و 1 ،2،3 ...
هی التماس کن که نفس بکش ، داد بزن و بگو تو نباید بمیری ...
هرکه به تو می گوید بس کن ! صدای بوق ممتد دستگاه را نمی شنوی ؟
یس کن ! تمام شده ... مرده ...
تو می گویی نه !
این رابطه جوان است ، ناکام است ، آرزوها دارد برای خودش
فانتزی ها ساخته ...
نباید به همین راحتی ها میرد ...
این حرف ها را می زنی و صدای بوق ممتدی که در گوش ات می پیچد
قلبت را فشار می دهد
یک نگاه به کل هیکل رابطه می اندازی ...
تمامش را مرور می کنی !
دستگاه ها را از برق می کشی و ملافه سفید را روی سرش می کشی و دستکش هایت را یک گوشه پرت می کنی و می روی ...
از اتاق ریکاوری بیرون می روی و سری تکان می دهی که یعنی متاسفم !
کاری از دست من بر نیامد ، من همه تلاشم را کردم ...
بعد فکر خیالش که تمام سرت را پر می کند میشینی با خودت دو دوتا 4 تا می کنی که همان بهتر که رفت ...
اگر زنده می ماند قطع نخاع می شد !
آنوقت هیچ وقت هیچ وقت خاطره ی آن آوار لعنتی را فراموش نمی کرد ...
اگر می ماند ، دست و پا شکسته می ماند ...
همان بهتر که رفت
وقتی تمام آوارها سر یک رابطه خراب می شود
وقتی یک رابطه نفس های آخرش را می کشد ...
حالا تو هی تنفس مصنوعی دهان به دهان بده
هی بیا و به دستگاه شک و اتاق ریکاوری اعتماد نکن
و خودت دستهایت را بگذار روی سینه اش و 1 ،2،3 ...
هی التماس کن که نفس بکش ، داد بزن و بگو تو نباید بمیری ...
هرکه به تو می گوید بس کن ! صدای بوق ممتد دستگاه را نمی شنوی ؟
یس کن ! تمام شده ... مرده ...
تو می گویی نه !
این رابطه جوان است ، ناکام است ، آرزوها دارد برای خودش
فانتزی ها ساخته ...
نباید به همین راحتی ها میرد ...
این حرف ها را می زنی و صدای بوق ممتدی که در گوش ات می پیچد
قلبت را فشار می دهد
یک نگاه به کل هیکل رابطه می اندازی ...
تمامش را مرور می کنی !
دستگاه ها را از برق می کشی و ملافه سفید را روی سرش می کشی و دستکش هایت را یک گوشه پرت می کنی و می روی ...
از اتاق ریکاوری بیرون می روی و سری تکان می دهی که یعنی متاسفم !
کاری از دست من بر نیامد ، من همه تلاشم را کردم ...
بعد فکر خیالش که تمام سرت را پر می کند میشینی با خودت دو دوتا 4 تا می کنی که همان بهتر که رفت ...
اگر زنده می ماند قطع نخاع می شد !
آنوقت هیچ وقت هیچ وقت خاطره ی آن آوار لعنتی را فراموش نمی کرد ...
اگر می ماند ، دست و پا شکسته می ماند ...
همان بهتر که رفت
- ۴.۷k
- ۰۲ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط