{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوست داشتنی پارت

(دوست داشتنی) پارت 32

ا.ت
تهیونگ: چیکار میکنید
ا.ت از جونگکوک جدا
شدم
ا.ت: پام لیز خوردم منو
گرفت
تهیونگ:(با عصبانیت) فکر
نکنم این افتادن بودا
کوک: چی میگی برا خودت
هیونگ داشت میفتاد گرفتمش
تهیونگ:مگه نمیخواستی تلفن
بزنی
کوک: اومده بودم بزنم دیگه
تهیونگ: اینجا
کوک: سوتفاهم پیش اومده
من نمیدونستم اصلا ا.ت
اینجاست
[د.کوک(دوست دختر جونگکوک)]
د.کوک: چرا نمیاید
تهیونگ دست منو گرفت
تهیونگ: دست دوست پسرتو
بگیر ببر منو ا.ت هم الان میایم
د.کوک: خب باشه بریم جونگکوک
ا.ت: چیکار میکنی
تهیونگ:بیا
ا.ت: دستم درد گرفت کفش
هام پاشنه بلنده نمیتونم باهاش
بیام
تهیونگ زدم به دیوار
تهیونگ: تو قرار بود
دوست دختر من باشی
نه اینکه بخوای اینکارو کنی
ا.ت: دروغ نمیگم داشتم میفتادم
او گرفتم
تهیونگ:خب شما شبیه یه چیز
دیگه بودید
ا.ت: دروغ نمیگم بد فکر نکن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تهیونگ
نمیدونم چیشد ولی ا.ت شروع
کرد به گریه کردن بغلش کردم
تهیونگ: ببخشید نمیخواستم
ناراحتت کنم
نامجون: تهیونگ نمیخواید
بیاین
ا.ت:الان میایم
تهیونگ: صورتتو پاک کن
بریم
ا.ت: باشه
رفتیم نشستیم

#سناریو
#فیک
#تهیونگ
دیدگاه ها (۳)

(دوست داشتنی) پارت 33بعد از مهمونیا.ت: آقای کیم تهیونگببخشید...

(دوست داشتنی) پارت 34تهیونگ: بریما.ت: داره از صورتتخون میادت...

(دوست داشتنی) پارت 31ا.ت: نه خودم میتونمبیارمتهیونگ: باشه مر...

(دوست داشتنی) پارت 30 ا.تباهم رفتیم خرید کلیچیز خریدیم یه لب...

عشق مافیا

~~~~~{عشق ممنوعه}~~~~~*part ¹¹*. ...

عشق مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط