میخوام فیلمی بسازم.ز روزیّ و برِکت
میخوام فیلمی بسازم.ز روزیّ و برِکت
همه آماده باشین.صدا.دوربین.حرِکت
سکانس اولی را .بسازم در خیابون
قضا در نقش تقدیر.تو هم در نقش داغون
در این صحنه دلِ سنگ . بسوزد از برایت
منم درنقش راوی .بگویم این روایت
یه شب سوی رفیقان. به جاده سرسپردی
اجل قصد تو کرد و خداراشکر نمردی
سکانس دومی را . ز نامردی بسازم
همه تنهات گذاشتن.به این مردی بنازم
همونایی که گفتن.کنار تو میمونن
حالا قداره از رو .به روی تو گشودن
کلاهی بر سرت رفت. که تا گوشت رسیده
به این اندازه نامرد.کسی هرگز ندیده
بریده نان سُفرَت.رفیق بی مروت
دگر با نارفیقان. نبند عهد اُخوّت
سکانس آخری را .بسازم درشب ماه
بریزد اشک چشمم.بگویم با دوصد آه
نخور غصه رفیقم.خدا روزی رسونه
زمستون میره اما.سیاهی جا میمونه
نزن پیرْهن به بالا.نمی خواهم ببینم
منم مثل تو بودم.زدن خنجر به سینَم
من و تو ساده بودیم.نفهمیدیم چه میشه
ندونستیم دلامون.یه روز بازیچه میشه
میفته توی دستِ.یه مشت نامرد بی ذات
سکانس دیگری نیست.رفیق من بگو کات.....
همه آماده باشین.صدا.دوربین.حرِکت
سکانس اولی را .بسازم در خیابون
قضا در نقش تقدیر.تو هم در نقش داغون
در این صحنه دلِ سنگ . بسوزد از برایت
منم درنقش راوی .بگویم این روایت
یه شب سوی رفیقان. به جاده سرسپردی
اجل قصد تو کرد و خداراشکر نمردی
سکانس دومی را . ز نامردی بسازم
همه تنهات گذاشتن.به این مردی بنازم
همونایی که گفتن.کنار تو میمونن
حالا قداره از رو .به روی تو گشودن
کلاهی بر سرت رفت. که تا گوشت رسیده
به این اندازه نامرد.کسی هرگز ندیده
بریده نان سُفرَت.رفیق بی مروت
دگر با نارفیقان. نبند عهد اُخوّت
سکانس آخری را .بسازم درشب ماه
بریزد اشک چشمم.بگویم با دوصد آه
نخور غصه رفیقم.خدا روزی رسونه
زمستون میره اما.سیاهی جا میمونه
نزن پیرْهن به بالا.نمی خواهم ببینم
منم مثل تو بودم.زدن خنجر به سینَم
من و تو ساده بودیم.نفهمیدیم چه میشه
ندونستیم دلامون.یه روز بازیچه میشه
میفته توی دستِ.یه مشت نامرد بی ذات
سکانس دیگری نیست.رفیق من بگو کات.....
- ۳.۹k
- ۲۲ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط