پارت

#پارت۱۲
#پانیذ
صبح شده بود از خواب بیدار شدم دیدم دیانا نیس رفتم تو حال دیدم دیانا با لباس بیرون رو مبل خوابیده صداش کردم
+دیاناااا..دیانااا
_هووم؟
+بلندشو چرا اینجا با لباس بیرون خوابیدی پاشو
_رسیدیم؟
+چیمیگی کجا رسیدیم؟
_مگه دریا نبودیم؟
+دیا خوبی؟
_عوم آره..
#دیانا
بلند شدم رو مبل نشستم ارسلان کو؟
_دیا ارسلان ک خوابه
+اوم باش
_پاشو پاشو صورتتو بشور بیا صبحونه رو حاظر کنیم منم برم مهشادو صدا کنم
+باشه
بلند شدم و رفتم سرویس و کارای مربوطه رو انجام دادم و اومدم بیرون
#مهشاد
خوابیده بودم ک یهو با صدای پانی بیدار شدم که صدا کرد...
_مهشاااد مهشاااد پاشو صب شده
+عووومم بزار بخوابمم
_پاشو لنگ ظهره
+نمیخامم پانی نکن
_پاشو دیگه ساعت یک ظهره بیدار شو
+باشه الان وایساا
_پاشووو دیگـه
بیدار شدم و تو جام نشستم ک پانی رفت بیرون بلند شدم رفتم سرویس و اومدم
+صبخیر پانی و دیا
_ظهر بخیر خانم تنبل
*صبخیر
_هردوتاتون تنبلین دوساعته دارم صداتون میکنم
#پانی
داشتم با دخترا حرف میزدم ک ممد بیدار شد
#ممد
خواب بودم و با صدا و قر قرای پانی از خواب پریدم و رفتم تو حال
+خانم غرغرو چی میگی غر میزنی
_عهه شلااااام بیدار شدییی
+نه مریضی روانی دارم تو خواب راه میرم اخه این چه سوالیه😑😂
_‌هرهرهر بانمک🗿به جای با نمک بازی پاشو پسرا رو بیدار کن لنگ ظهره
+باشه
بلند شم و تک تک پسرا رو صدا کردم مهراااب ارسلاااان پاشیددد بیدار نشدن ک نفری یه چک نسارشون کردم که برق از سرشون پرید
+گمشید پاشید دیه دوساعته دارم صداتون میکنم
(مهراب_ارسلان*)
*صدبار گفتم منو اینطوری صدا نکنین(با اعصبانیت)
_ممد این چه وضع صدا کردنه
+همین که هس پاشید بیاید بیرون
_*خااا
رفتم تو حال نشستم ک ارسلان اومد و با حرفی که به دیانا زد شوکه شدم
#ارسلان
از خواب بیدار شدم و رفتم سرویس و برگشتم و به دیانا گفتم
+وااااییی عشقم چطوره ظهرت بخیررر
_ظهر توعم بخیر عزیزم
*وایسید بینم
+هاااا؟
*شما دوتا رل زدید؟
+با اجازت
*کی؟
+دیشب...کل داستانو برای همه تعریف کردم که پانیذ افتاد دنبال دیانا
#پانیذ
دیانا میکشمت حالا رل میزنی و به من خبر نمیدیییی وایساااا ببینممم

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱۶)

#تنها‌ترین‌عاشق #پارت۱۳#دیاناپانییی وایسااا چرا دنبالممم مید...

#تنها‌ترین‌عاشق #پارت۱۴#ممدرو تخت دراز کشیده بودم که گوشیم ز...

#پارت۱۱#ارسلانخابم نمیبرد تو فکر دیانا بودم نمیدونم انگار یه...

#پارت۱٠#ارسلانرفتیم با ممد پیش بچها دیدم تا فهمیدن ما داریم ...

رمان بغلی من پارت ۶۳دیانا: آره ارسلان: حالا من از حرفی که او...

نفرین شیرین. پارت 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط