{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Ma reine ملکهمن

Ma reine : ملکهِ‌من♥️👸

سرکار بودم و مشغول دوختن لباس بودم ک الناز با چشم هایی برق زده امدم پیشم

الناز: بهدیس بهدیس اسمتو عوض کردم
بهدیس: شد؟
الناز:اره

راستی بگم قرار شد الناز برای من اسم فامیل جدید رو درست کنه اسمم ساحل و فامیلیم حسینی

الناز: دیگ از الان میتونی با یک ادم جدیدی زندگیتو شروع کنی بهدیس دیگ وجود نداره
بهدیس: ولی من اسمم رو هیچ وقت فراموش نمکنم
الناز: میدونم ولی برای فراموش کردن فرزین و بچت باید اینکارو میکردی
بهدیس:اره میخوام اوناروهم فراموش کنم
الناز: افرین حالا امروز چند تا لباس دوختی؟
بهدیس:امروز ۵تا مانتو و ۴تا شلوار دوختم
الناز:خوبه ما باید تا ۳سال دیگ برندمون معروف بشه
بهدیس:۳سال زیاده
الناز:بنظرم کمه ما هنوز هیچی نداریم اونقدر هام معروف پولدار نیستیم
بهدیس: ناشکری نکن
الناز: اره تا همینجا هم خدا خیلی بهمون حال داده
بهدیس: اره

(فرزین)

دیگ کارهایی مهاجرتم درست شده بود و امروز قرار بود برم لندن
و راستی اسم بچه ایلین شد ارتا و اینک بگم تو این ۱ماه دربه در دنبال بهدیس بودم هنوزم باور نمکردم ک مرده

ساعت ۲ شب بود یواشکی لوازم هامو جمع کردم و از خونه زدم بیرون و یک تاکسی گرفتم به سمت فرودگاه رسیدم ک دیگ موقع پروازم بود و باید برای همیشه از اینجا میرفتم میدونستم بعد رفتنم کل فامیل به هرج مرج میوفتن ولی خب بدرک اونا بهدیس منو ازم گرفتن و باید تنبیه بشن
برای اخرین بار یاد خاطره هام با پوریا دارا مامانم بابام فرزانه و البته بهدیس افتادم اخه میخواستم همشون فراموش کنم

(۲هفته بعد)
(ایلین)

دوهفته بود ک خبری از فرزین نبود کار همشیگش بود ک بره اخه از من بدش میومد ولی ایندفعه منشی و پوریا دارا گفتن مدارک ها و پول هاشو برده و این منو به ترس انداخت رفتم شرکت ک دیدم پوریا دارا دپرس یکجا نشستن

ایلین: پیدا کردین فرزین رو؟

پوریا بلند میشه و به سمت ایلین میره

پوریا: دهنتو ببند ک هرچی میکشیم از تو

دارا میاد پوریا رو از ایلین فاصله میده

ایلین: مگه چیشده؟
دارا: میخواستی چی بشه فرزین از کشور برای همیشه رفته رفته دلت خنک شد(باداد)
ایلین: چی؟ دروغ میگید
 دارا: میخوای باور کن میخوای نکن زنگ بزن بپرس اون ۱ماه داشته کارهایی رفتشو میکرده بعد تو فقط دنبال این بوده ک یک شب باهاش باشی خاک عالم تو سرت
ایلین:خفه شیددددد(باداد)
پوریا: اون داشت با بهدیس زندگیشو میکرد اخه بدبدخت شوهر کم بود میرفتی سراغ یکی دیگه لامصب هم بهدیس رو به کشتن دادی هم فرزین رو فراری اخه خدا لعنت کنه

از شرکت زدم بیرون و رفتم طرف خونه مامان فرزین
رسیدم و محکم درمیزدم

مامان سمیه: چته کییی؟
ایلین: واکن زنکه
مامان سمیه: ایلین تویی

در وا کرد ک یقشو گرفتم و پرتش میکنه رو زمین
دیدگاه ها (۱۸)

Ma reine : ملکهِ‌من♥️👸مامان سمیه: چته وحشی؟ایلین:پسرتو فراری...

Ma reine : ملکهِ‌من♥️👸الناز: ولش کن ساحل تو ساحلی ها بهدیس ن...

Ma reine : ملکهِ‌من♥️👸الناز: و نشست کنارم(از اینجاشو با بغض ...

Ma reine : ملکهِ‌من♥️👸بهدیس:بچم درعذابه داشت گریه میکرد میگف...

05:05مثل ِ همیشه تا این ساعت بیدار بودم اینجوری نبودمااا وقت...

Part=۱۳

for me

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط