{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کلماتم را

کلماتم را
درجوی سحرمی شویم
لحظه هایم را
درروشنی باران ها
تابرای توشعری بسرایم روشن
تاکه بی دغه دغه بی ابهام
سخنانم را
درحضورباد
این سالک دشت وهامون
باتوبی پرده بگویم
که تورا
دوستت می دارم تامرزجنون
دیدگاه ها (۳)

یک عمر حسرت دیدار پدرتان، سید علی، بر دلم ماند؛ تلاشم را کرد...

پروانه جان

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_2 فصل اول | خان...

✦ اولین گناه ✦فصل بیستم: چیزی که نمی‌فهمیدم---بیدار شدم. و ا...

سلام تو

کلماتم را در جوی سحر می‌شویم لحظه‌هایم را در روشنی باران‌ها ...

کلماتم رادر جوی سحر می‌شویملحظه‌هایم رادر روشنی باران‌هاتا ب...

کلماتم را در جوی سحر می‌شویم لحظه‌هایم را در روشنی باران‌ها ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط