{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق در تاریکی

عشق در تاریکی12.
* اینشو منم نفهمیدم ولی بهتر کلا از اون دختره خوشم نیومد
+ هعی آره از نظر منم یه جوری بود
< ویو جونگکوک >
عااا خیلی خوشحالم بخاطر اینکه بلاخره ملینا رو پیدا کردم باید به مامان و بابا هم بگم [تق تق تق] ( مثلا صدای در 😐)
_ بیا تو
@ سلام رئیس
_ بگو
@ خب طرح جدید هم تموم شد ولی ما هنوز برای ارائه مدل نداریم
_ اووووف به کل فراموش کرده بودم برو به جونیور بگو بیاد اتاقم
@ چشم رئیس ( رفت )
چند دقیقه بعد جونیور بدون در زدن وارد شد
× با من کار داشتی؟
_ آره بیا بشین
امد و نشست رو مبل
× خب؟
_ مدل چیکار کردی؟
× هاا اون ک اونروز امده بود خب راستش بخای هیچ کدوم از ویژگی های ک تو گفته بودی رو نداشت
_ عااا خدا دیونه میشم خیلی زود باید مدل پیدا کنیم
× اینم شده یه دردی راستی جانگ هیونگ ( دشمن باند مافیایی شون) رو چیکار کردی؟
_ فعلا ازش خبری نیس ولی مطمئنم دست پر میاد
هووووف باید به خانوادم هم خبر بدم ک ملینا پیدا شده
× اووو راست میگی خب میخای چیکار کنی؟
_ نمیدونم هیچی نمیدونم دیگه نمیکشم
× مدل بسپار به من برات پیدا میکنم
_ باش ممنونم زود پیدا کن باید زود ارائه بدیم
× سعی میکنم خب دیگه فعلا کار نداری؟
_ نه برو
< ویو ا/ت >
کلی با ملینا حرف زدیم و بعد تصمیم گرفتیم بریم و سریال نیمه ک قبلا باهم نگاه میکردیم رو نگاه کنیم از اونجایی ک سریالش زیاد خوب نبود تصمیم گرفتیم بریم توی اتاقش و توی لپ تاپ نگاه کنیم
سریال توی صحنه حساس بود ک صدای زنگ گوشی امد
+ شت جونیوره
* ( خنده ) جواب بده
+ قط کن صداشووو
* ( خنده ) باشه باشه
متاسفم وصل کردم
× الو
+ سلام
× علیک کجایی؟
+ پیش ملینا خونه داداشش
× اهم باش مراقب خدتون باشین و از خونه نرین بیرون
+ باش همینو میخاستی بگی؟
× آره میخاستم حالتو بپرسم
+😑😑 باش دیگه کار نداری؟
× نه، تو چیزی لارم نداری
+ نههه راستی کی میای دنبالم؟
× هر وقت کارم تموم شد
+ باش خدافس
× خداحافظ پیشی کوچولو
قط کردم احمق گراز میگه فقط میخاستم حالتو بپرسم کلا حس و حال فیلم از سرم پرید😑😑
* چی میگفت؟
+ هیچی، پلی کن
* باش
پلی کرد و دوباره شروع کردیم بع دیدن بلاخره قسمت آخر شد یکم احساسی بود و ملینا داشت عررر میزد این چشه خدایاااا بلاخره تموم شد
؟ دخترا بیاین شام
* باشه الان میایم
ساعت نگاه کردم ک 7 و نیم نشون میداد واسه شام یکم زود نیس؟ شاید ما دیر میخوریم🤷🏼‍♀️ بیخیال گرسنم بود پس رفتم پایین و دیدم به به چه میزی چیده بودن هیچکس دور میز نبود رفتیم و نشستیم چند دقیقه صبر کردیم باهم کسی نیومد یعنی این همه غذا فقط برای من و ملیناست؟؟؟
دیگه نمیتونستم تحمل کنم و شروع کردم به خوردن وقتی کامل سیر شدیم دوباره خدمتکار ها امدن و میز رو جمع کردن دوباره بیکار شدیم
دیدگاه ها (۲)

عشق در تاریکی 13.دوباره بیکار شدیم رفتم نشستم رو مبل و رفتم ...

عشق در تاریکی14.< ویو جونگکوک >جونیور و ا/ت رفتن عاااا خدا خ...

عشق در تاریکی11.قط کردم و به ملینا پیام دادم + لوکیشن بفرست ...

عشق در تاریکی10.امدم داخل و یه راست رفتم تو اتاق رو تخت خیلی...

عشق در تاریکی۴.رفتم سمت میز آرایش و موهامو کامل خشک کردم و د...

عشق در تاریکی5.ک جونیور گفت × وااای چه لیدی های جذابی + ببند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط