{در روزه ازدواج جدید }

{در روزه ازدواج جدید }

پارت 6


روزه بعد
صبح جلویه اینه نشسته بود و موهایش رو شانه میزد و تو آیینه به خود اش نگاه میکرد و امروز هم مثل هر روز خود اش رو برایه پسری که دوستش داره آماده میکنه و بعد از آماده شدن خود اش سمته مدرسه هرکت کرد
این دختر کینه به دل نمی گیره و با هرکی دعوا کنه روزه بعدش یادش میره کی میدونه امروز با جیم.ین چجور رفتار میکنه
》》》》》》》》》》》》》》
وارده سالون مدرسه شد و با چشم هایش به دنباله جینین کشت اما جسم جذاب جیمین رو پیدا نکرد و با ناامیدی سمته کلاس اش رفت وارده کلاس شد و با چهره جذاب استادش مواجه شده
جین نگاهی به در کلاس کرد
ات در چهار چوب در ایستاده بود جین متوجه اخم ات شد و گفت
جین : بی ادب سلام رو یادت رفته
ات با اخم گفت
ات : نه یادم نرفته
بعد از حرفش سمته صندلی اش رفت و نشست
جین : مین ات بیا اینجا
ات : چشم
با کلافکی سمته استاد رفت
ات : بله
جین : چیشده ؟
ات : چیزی نشده نه شده بود از کلاس میگم
جین سری تکون داد و ات راهش رو برگشت کرد و رویه صندلی اش نشست
》》》》》》》》》

جین : بگو ببینم چیشده
ات با کلافکی و بغض گفت
ات : دیگه نمیتونم جیمین رو ببینم
جین: پ.سره رو.یا ها ت.و میگی.
ات : آره
جین : اسمش جیمی.نه
ات سرش رو تکون داد و جین نفس برون داد و از رویه صندلی بلند شد و گفت
جین : برو کافه تریا و به چیزی بخور نیم ساعت بعد خودم میام دنبالت
ات هیچی نگفت و با ناراحتی از اوتاق خارج شد
وارده کافه تریا شد و همون دیقه یونجون جلوش ایستاد
ات با اخم و با داد گفت
ات : باز چیه
یونجون پوسخندی زد و گفت
یونجون : آخه تو چقد جذابی دخی
ات با اینکه هیچ هوسله اش رو نداشت باز هم گفت
ات : مرتیکه گمشو
با دست اش هول اش داد و سمته دوست اش که رویه صندلی نشسته بود و ب ایش دست تکون داد رفت کنار اش نشست
نی سان: دوباره اون ع*وضی ازیتت کرد
ات : اوهمم
دوست اش نگرانش شد و با نگرانی گفت
نی سان: چیشده دختر
ات : چیزی نیست
نی سان : اگه چیزی بهت بگم خوب میشی؟
ات با کنجکاوی گفت
ات : چی میگی
نی سان : کنارمان رو نگاه کن
ات مردمک چشم هایش رو سمته راست چرخوند و درست پسره رویای هایش رو دید و با ذوق و شکه کننده
ات : نی سان
ات سر اش رو گذاشت رویه میز و نگاهش رو از جیمین برنمی داشت و با حسرت نگاهش میکرد اون سرگرم حرف زدم با دست اش بود
دیدگاه ها (۳)

عشق مافیا:)))!پارت سیزده : جونگکوک این صحنه رو دید و رگ گردش...

𓆩 پارت ۴۹ 🖤🥀 𓆪چند ساعت بعد، پزشک از اتاق بیرون اومد.پزشک: حا...

Last leaves/رمان جیمین

the lost leaves/رمان جیمین

پارت ۱۶ویو صبح ...ویو ات..............................از خوا...

پارت ۱۹۵

رمان دختر خاص ات تقریباً خوابش برده بود. چشماش نیمه‌باز بود،...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۶فردا ویوات صبح از خواب پاشد دید صبح زوده تصمیم گرفت صب...

پارت 21 رمان💓 عشق مدرسه ای 💓اون کسی نبود جز.. هیونجین هیونجی...

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇15ویو هویج: یک هفته گذشت.یک هفته‌ای ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط