من معمـــولـی ام
من معمـــولـی ام
خیلی معمــــولی
از همان دخترهای معمولی شهر
که لباس های گشاد و راحت می پوشند
آرایشم انقدر دیده نمی شود
که انگار اصلا آرایش ندارم حواسم نیست که باید کجا و
چگونه بخندم
خسته که می شوم یک گوشه شهر چهار زانو می نشینم و آدم ها را نگاه می کنم
از همان دخترهای معمولی که اتفاق هیچ چیز را معمولی نمی بینند
که همه چیز را تحلیل می کنند
رفتارها را
گفتارها را
که هر چه می شود خودم را سرزنش می کنم
ازهمان هایی که همیشه تنهاســ
و شاید هر کسینفهمد دردلم چه میگذرد...
من معمــولی ام
آنقدر معمـــولی
که شاید ساده دل نمیدهم
اما ساده می بینم
ساده می خواهم
اتفاقا ساده هم تا آخر پای خواسته هایم میمانم
و همانطور ساده شاهد نشدنهامی شوم
و باز ساده همان لباس های معمولی ام را می پوشم
و در این شهر
باز هم
معمولی می گردم
یکــدختــــرکاملامعمولی
خیلی معمــــولی
از همان دخترهای معمولی شهر
که لباس های گشاد و راحت می پوشند
آرایشم انقدر دیده نمی شود
که انگار اصلا آرایش ندارم حواسم نیست که باید کجا و
چگونه بخندم
خسته که می شوم یک گوشه شهر چهار زانو می نشینم و آدم ها را نگاه می کنم
از همان دخترهای معمولی که اتفاق هیچ چیز را معمولی نمی بینند
که همه چیز را تحلیل می کنند
رفتارها را
گفتارها را
که هر چه می شود خودم را سرزنش می کنم
ازهمان هایی که همیشه تنهاســ
و شاید هر کسینفهمد دردلم چه میگذرد...
من معمــولی ام
آنقدر معمـــولی
که شاید ساده دل نمیدهم
اما ساده می بینم
ساده می خواهم
اتفاقا ساده هم تا آخر پای خواسته هایم میمانم
و همانطور ساده شاهد نشدنهامی شوم
و باز ساده همان لباس های معمولی ام را می پوشم
و در این شهر
باز هم
معمولی می گردم
یکــدختــــرکاملامعمولی
- ۱.۷k
- ۲۶ مهر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط