(استاد جذاب من) پارت پانزدهم
(استاد جذاب من) پارت پانزدهم
(از زبان جیمین)
بعد از اینکه ا.ت رفت یه محافظ فرستادم دنبالش و بهش گفتم که ا.ت رفته پیش کی گفت رفته پیش یه پسر سریع خودمو رسوندم
(از زبان ا.ت)
سونگمین بلند شد گفت سلام استاد و گفت ا.ت استاد پارکه گفتمش میدونم جیمین گفت اسمتو یوناست و سونگمین گفت با منی گفت آره با تو ام گفت که من سونگمینم یونا اسم دختره که جیمین گفت ا.ت میدونه من چی میگم سونگمین گفت استاد چیکار به ا.ت داری و سونگمین دست منو گرفت جیمین عصبانی شد و دست منو از دست سونگمین جدا کرد و دست منو گرفت و سونگمین گفت استاد چیکار میکنی داری اون دختره اذیت میکنی گفتم اون پیش من اذیت نمیشه چون دوست دخترمه سونگمین گفت اون دوست دختر تو نیست گفتمش هست گفت پس چرا از ا.ت پرسیدم گفت که اصلا دوست پسر ندادم و جیمین نگاه به من کرد گفت ا.ت هرچی گفته باشه ولی اون دوست دختر منه و اگه خواستی حتی باهاش حرف بزنی یا قرار دوستانه بزاری باید بیای اول منو بگی اونجوری من دیگه اجازه میدم سونگمین گفت ا.ت نگاه به من کن استاد پارک دوست پسرته یا داره دروغ میگه ا.ت سرشو پایین گرفت گفت آره سونگمین گفت براتون متاسفم و رفت
(از زبان جیمین)
دست ا.ت محکم تر گرفتم بردمش خونه و تو خونه بهش گفتم که چرا به من گفتی که میری پیش ا.ت چرا بهم دروغ گفتی جواب بده گفت اخه میترسیدم اجازه ندی گفتمش من امروز تو کلاس کاملا حواسم بهت بود میدیدمت با سونگمین حرف میزدی و میخندیدی حسودیم میشد ولی چیزی بهت نمیگفتم ولی چرا رفتی سر قرار به من نگفتی ا.ت گفت که ما فقط یه دوست عادی هستیم بهش گفتم که یه دختر و پسر هیچوقت نمیتونن به طور عادی دوست هم باشن چون تو اگه به اون حس نداشته باشی از کجا میدونی که اون بهت حس داره یا نه ازش کاملا هم معلوم بود که دوست ا.ت نشست و گریه کرد گفت دوست ندارم گفتمش نظرت چه زود عوض شد یعنی واقعا دوسم نداری گفت دوست ندارم من عاشقتم و نمیتونم ولت کنم اخه تو نمیدونی من چی میکشم که بهت نمیگم میترسم اگه بهت بگم ولم کنی بخاطر همین نشستم پیشش بغلش و بوسیدمش گفت من هم عاشقتم نمیتونم ولت کنم پس بهم بگو و ا.ت همه چیز رو بهم گفت گفتمش نترس اون هیچ گهی نمیخوره و فردا شد و رفتیم مدرسه
(از زبان جیمین)
بعد از اینکه ا.ت رفت یه محافظ فرستادم دنبالش و بهش گفتم که ا.ت رفته پیش کی گفت رفته پیش یه پسر سریع خودمو رسوندم
(از زبان ا.ت)
سونگمین بلند شد گفت سلام استاد و گفت ا.ت استاد پارکه گفتمش میدونم جیمین گفت اسمتو یوناست و سونگمین گفت با منی گفت آره با تو ام گفت که من سونگمینم یونا اسم دختره که جیمین گفت ا.ت میدونه من چی میگم سونگمین گفت استاد چیکار به ا.ت داری و سونگمین دست منو گرفت جیمین عصبانی شد و دست منو از دست سونگمین جدا کرد و دست منو گرفت و سونگمین گفت استاد چیکار میکنی داری اون دختره اذیت میکنی گفتم اون پیش من اذیت نمیشه چون دوست دخترمه سونگمین گفت اون دوست دختر تو نیست گفتمش هست گفت پس چرا از ا.ت پرسیدم گفت که اصلا دوست پسر ندادم و جیمین نگاه به من کرد گفت ا.ت هرچی گفته باشه ولی اون دوست دختر منه و اگه خواستی حتی باهاش حرف بزنی یا قرار دوستانه بزاری باید بیای اول منو بگی اونجوری من دیگه اجازه میدم سونگمین گفت ا.ت نگاه به من کن استاد پارک دوست پسرته یا داره دروغ میگه ا.ت سرشو پایین گرفت گفت آره سونگمین گفت براتون متاسفم و رفت
(از زبان جیمین)
دست ا.ت محکم تر گرفتم بردمش خونه و تو خونه بهش گفتم که چرا به من گفتی که میری پیش ا.ت چرا بهم دروغ گفتی جواب بده گفت اخه میترسیدم اجازه ندی گفتمش من امروز تو کلاس کاملا حواسم بهت بود میدیدمت با سونگمین حرف میزدی و میخندیدی حسودیم میشد ولی چیزی بهت نمیگفتم ولی چرا رفتی سر قرار به من نگفتی ا.ت گفت که ما فقط یه دوست عادی هستیم بهش گفتم که یه دختر و پسر هیچوقت نمیتونن به طور عادی دوست هم باشن چون تو اگه به اون حس نداشته باشی از کجا میدونی که اون بهت حس داره یا نه ازش کاملا هم معلوم بود که دوست ا.ت نشست و گریه کرد گفت دوست ندارم گفتمش نظرت چه زود عوض شد یعنی واقعا دوسم نداری گفت دوست ندارم من عاشقتم و نمیتونم ولت کنم اخه تو نمیدونی من چی میکشم که بهت نمیگم میترسم اگه بهت بگم ولم کنی بخاطر همین نشستم پیشش بغلش و بوسیدمش گفت من هم عاشقتم نمیتونم ولت کنم پس بهم بگو و ا.ت همه چیز رو بهم گفت گفتمش نترس اون هیچ گهی نمیخوره و فردا شد و رفتیم مدرسه
۱۰.۷k
۱۵ فروردین ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.