{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز صبح داریم میریم بیرون من همش عطسه میکردم به مامانم

امروز صبح داریم میریم بیرون من همش عطسه میکردم به مامانم گفتم یه ایت الکرسی بخون همش صبر میاد.
تو راه پشت فرمون بودم یه دفعه یه سنگ پرت شد رو شیشه ماشینم که شیشش شکست یه تیکش هم پرت شد اما چون خودم رو کشیدم کنار نخورد بهم.دویست هزار پول گم کردم تو بازار و چنتا بلای کوچیک :(
تو خونه به مامانم میگم ایت الکرسی کار خودش رو کرد منظورم این بود که قطعا قرار بود اتفاق بدتری بیفته که با ایت الکرسی رفع شده مامانمم چون میدونه من اهل این چیزا نیستم فکر کرد میخوام مسخره کنم طوری سرم داد زد که الان هر کی هر چی میگه نمیشنوم بچه ها لطفا برام دعا کنید پرده گوشم پاره نشده باشه خخخخخخ:) کر شدم :(
دیدگاه ها (۳۷)

پارت: 32 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«مرخصیِ ساعتی گرفتم.» ماما...

Forced to be by your sideبه اجبار کنار تو part:4نویسنده :شرو...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART⁴⁰(نایون+...

پارت هشتم | امشبپارک لاراـ میچا، این قسمت رو ببین!بالش رو سم...

کپشنننننن🎀🦢عروسک من😈🔞پارت سی و چهار همراه سرهان رفتیم بیرون ...

پارت ۳: صدایِ یک سکوتِ ابدیشب، سیاه و خفه بود. بارونِ تندی ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط