{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق به من می‌آموزد که عشق نورزم

عشق به من می‌آموزد که عشق نورزم
و پنجره را بر حاشیه‌ی جاده باز کنم
بانو!
آیا می‌توانی از آوای پونه به‌درآیی؟
و مرا دو تکه کنی؟
تو...
و باقی‌مانده‌ی ترانه‌ها؟
و عشق همان عشق است،
در هر عشقی می‌بینیم
که
عشق، مرگِ مرگِ پیشین است...

و چه شیرین است عشق!
وقتی که عذاب می‌دهد،
وقتی که نرگسِ ترانه‌ها را به باد می‌دهد!
عشق
به من می‌آموزد
که عشق نورزم
و مرا در رهگذر برگ‌ها
رها می‌کند.
دیدگاه ها (۱)

فراتر از خویش

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

اربعین که می‌آید، انگار تمامِ زمین و زمان در یک بغضِ طولانی ...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

به رغم عشقی یا به زبان سویون حماقتی، که در زمان گذشته بین ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط