پارت
پارت ۹۰
ددی_شوگره_اجباریه من
سانامی:: نمخاااام عوووققفق ایییی
عاجوما:: باید دارو بخوری
سانو:: اییی تلخه نخوریااا
عاجوما:: سااانوووووو
سانو:: باشه بابا
سانامی:: داروی تلخ دوس ندارم
عاجوما:: دختر بخور
سانامی:: نچ
جیمین:: چخبره؟!
یهو سانامی از ترس شربتو سرکشید...
عاجوما:: زودتر نمیومدی
جیمین:: سانامی برو تو اتاق کارت دارم
سانامی:: چ..چشم
سانامی دووید رفت
سانو:: ارباب میشه یه خواهش کنم؟!
جیمین:: میشنوم
سانو:: آخر هفته یعنی دوروزه دیگه تولد رفیقمه میخام سانامی هم بیاد
جیمین:: دیگه درموردش نشنوم
عاجوما:: منم باهاشونم بزار بیاد
جیمین:: کاری نکنین نزارم همون خودتون نرین
سانو:: غلط خوردم اصن
جیمین رفت سمت اتاقش
درو باز کرد رفت داخل
سانامی پاشد و ایستاد
جیمین:: فردا شب اینجا قراره یه مهمونی برگزار بشه
سانامی:: خخب
جیمین:: خیلیا هستن حتی تهیونگ! شنیدی؟! تهیونگ!
سانامی:: ب..بله🥺
جیمین نزدیکش رفت و دستی ب صورتش کشوند و با اخم نگاهش میکرد ک سانامی یکم ترسید...
جیمین:: دورش پِلِکیدی من میدونم و...
جیمین ب چشمای بی گناه و مظلومش نگاه کرد
جیمین:: چته ترسیدی
سانامی:: ک..کار اشتباهی نمیکنم
جیمین:: هنوزم میخای هرزش بشی ؟!
سانامی:: هرزه کسی نمیخام بشم میخام عشقون بشم
جیمین:: عشقشون؟!
سانامی:: منظورم ینفره
جیمین:: این آرزو رو ب گور میبری
سانامی:: شایدم ن
جیمین رفت سمت کمد
جیمین:: چق امیدوار...
سانامی:: اره
جیمین:: فردا لباس مناسب و ظاهر قشنگی برای خودت درست میکنی تو مهمونی اوکی ؟!
سانامی:: چشم
جیمین رفت نشست رو تخت
نمیتونست ب نگاه های مظلومانه سانامی بیتوجهی کنه...
سانامی اونو یاد بچگیاش مینداخت ک خیلی درد کشید...
جیمین نگاهی بهش انداخت
سانامی ویو:
نمیدونم چرا نمیتونستم نگاهمو ازش بردارم اففف چ ترسناکه
جیمین:: اوکی بیا
سانامی:: چ..چی؟!
جیمین:: کاملا از نگاهت پیداس بغل میخای...
سانامی رفت ب جیمین نزدیک شد
جیمین دستاشو باز کرد و سانامی نشست تو بغلش...
و جیمین اروم بغلش کرد...
جیمین:: خب دربیا
سانامی:: دو ثانیه هم نشد🥺😐
جیمین:: چندشم میشه
سانامی:: میدونی چرا بغل ادمو اروم میکنه؟!
جیمین:: منو نمیکنه
سانامی:: میخای بکنمت؟!
جیمین:: 😐
سانامی:: م..منظورم اینکه با بغل کردنت ارومت کنم؟!
جیمین:: خیر،الانم دربیا
سانامی ا تو بغلش دراومد
سانامی:: هروقت با بغل کردن کسی اروم شدی بهت میگم دلیلشو
جیمین:: گمشو بیرون میخام استراحت کنم
سانامی:: ب..باشه
سانامی رفت بیرون
جیمینم دراز کشید رو تخت تا استراحت کنه...
ددی_شوگره_اجباریه من
سانامی:: نمخاااام عوووققفق ایییی
عاجوما:: باید دارو بخوری
سانو:: اییی تلخه نخوریااا
عاجوما:: سااانوووووو
سانو:: باشه بابا
سانامی:: داروی تلخ دوس ندارم
عاجوما:: دختر بخور
سانامی:: نچ
جیمین:: چخبره؟!
یهو سانامی از ترس شربتو سرکشید...
عاجوما:: زودتر نمیومدی
جیمین:: سانامی برو تو اتاق کارت دارم
سانامی:: چ..چشم
سانامی دووید رفت
سانو:: ارباب میشه یه خواهش کنم؟!
جیمین:: میشنوم
سانو:: آخر هفته یعنی دوروزه دیگه تولد رفیقمه میخام سانامی هم بیاد
جیمین:: دیگه درموردش نشنوم
عاجوما:: منم باهاشونم بزار بیاد
جیمین:: کاری نکنین نزارم همون خودتون نرین
سانو:: غلط خوردم اصن
جیمین رفت سمت اتاقش
درو باز کرد رفت داخل
سانامی پاشد و ایستاد
جیمین:: فردا شب اینجا قراره یه مهمونی برگزار بشه
سانامی:: خخب
جیمین:: خیلیا هستن حتی تهیونگ! شنیدی؟! تهیونگ!
سانامی:: ب..بله🥺
جیمین نزدیکش رفت و دستی ب صورتش کشوند و با اخم نگاهش میکرد ک سانامی یکم ترسید...
جیمین:: دورش پِلِکیدی من میدونم و...
جیمین ب چشمای بی گناه و مظلومش نگاه کرد
جیمین:: چته ترسیدی
سانامی:: ک..کار اشتباهی نمیکنم
جیمین:: هنوزم میخای هرزش بشی ؟!
سانامی:: هرزه کسی نمیخام بشم میخام عشقون بشم
جیمین:: عشقشون؟!
سانامی:: منظورم ینفره
جیمین:: این آرزو رو ب گور میبری
سانامی:: شایدم ن
جیمین رفت سمت کمد
جیمین:: چق امیدوار...
سانامی:: اره
جیمین:: فردا لباس مناسب و ظاهر قشنگی برای خودت درست میکنی تو مهمونی اوکی ؟!
سانامی:: چشم
جیمین رفت نشست رو تخت
نمیتونست ب نگاه های مظلومانه سانامی بیتوجهی کنه...
سانامی اونو یاد بچگیاش مینداخت ک خیلی درد کشید...
جیمین نگاهی بهش انداخت
سانامی ویو:
نمیدونم چرا نمیتونستم نگاهمو ازش بردارم اففف چ ترسناکه
جیمین:: اوکی بیا
سانامی:: چ..چی؟!
جیمین:: کاملا از نگاهت پیداس بغل میخای...
سانامی رفت ب جیمین نزدیک شد
جیمین دستاشو باز کرد و سانامی نشست تو بغلش...
و جیمین اروم بغلش کرد...
جیمین:: خب دربیا
سانامی:: دو ثانیه هم نشد🥺😐
جیمین:: چندشم میشه
سانامی:: میدونی چرا بغل ادمو اروم میکنه؟!
جیمین:: منو نمیکنه
سانامی:: میخای بکنمت؟!
جیمین:: 😐
سانامی:: م..منظورم اینکه با بغل کردنت ارومت کنم؟!
جیمین:: خیر،الانم دربیا
سانامی ا تو بغلش دراومد
سانامی:: هروقت با بغل کردن کسی اروم شدی بهت میگم دلیلشو
جیمین:: گمشو بیرون میخام استراحت کنم
سانامی:: ب..باشه
سانامی رفت بیرون
جیمینم دراز کشید رو تخت تا استراحت کنه...
- ۸۵.۲k
- ۱۸ آبان ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط