پارت
پارت ۹۲
ددی_شوگره_اجباریه من
مهمونا اومده بودن و جیمین دست سانامیو گرفت و نشوندش پیش خودش...
جیمین با دیدن نگاهای سنگین بقیه رو سانامی و پچ پچاشون ک از اندام خوش فرم و چهره زیبا و بدن سفیدش حرف میزدن اخمی کرد و روشو سمت سانامی برگردوند...
سرشو برد نزدیکش و در گوشش زمزمه کرد...
جیمین:: شونه ها و پاهات کامل تو دیده هرزه نفهم،من دارم واسه تو اگه امشبو برات جهنم نکردم جیمین نیستم حالا میبینی
سانامی:: گ..گفتین خوبه لباسم ک🥺حالا مگ چیه خب...
جیمین:: ببند دهنتو لاشخور این بدن متعلق به منه نمیخام تو معرض دید هیزایی مثل اینا باشه
سانامی:: خ..خب م..میخاستی دعوتشون ن..نکنی
جیمین:: ببند اون گوهو!
سانامی دیگه چیزی نگفت
اشک تو چشماش جمع شده بود ولی جلوی خودشو گرفت
@ خب آخر نگفتی این خوشگل کیه
& پدر خیلی دختره کیوت و خاستنیه،اگه یه بردس لطفا آقای پارک رو راضی کنین ک باقیمت خوبی اونو بما بفروشه و...
جیمین:: اون همسرمه!
باشنیدن این حرف جیمین همه ساکت شدن...
سانامی با تعجب و حیرت به جیمین زل زد
جیمین ری اکشن خاصی نشون نداد و خیلی ریلکس یه فنجون قهوه برداشت و میخورد...
قند تو دل سانامی آب شد
کلی ذوق کرده بود...
از اینکه جیمین همشونو خیط کرد و اینبار ب عنوان یه برده و زیرخواب ازش اسم نبرد...
...........................................................................
شیومین:: ب جدم ارباب گف سانامی همسرمه
سانو:: وووییییی یعنی ارباب عاشقش شده یا چی
شیومین:: از ری اکشنش میشه فهمید جدی هم نگف
سانو:: معلومه خب مگه زن شوهرن؟؟!!
شیومین:: عام..ول کن
سانو:: گمشو بیرون مرد گنده برو پیش بقیه چی میخوای تو آشپزخونه
شیومین:: لباتو👀
سانو:: خیلی خب
سانو لباشو گذاشت رو لبای شیومین و همو آروم میبوسیدن
از هم جدا شدن
و شیومین رفت بیرون
سانو:: چرا حس میکنم یه زوج اوسکل و جالب میشیم😐
شیومین رفت نشست رو کاناپه و لبخندی ب سانامی زد
سانامی دست تکون داد و...
سانامی:: شیومیییین😃
جیمین:: مرگ!...مگه بچه ای
سانامی آروم نشست و لبخندی زد
جیمین:: راستی عاقای هانگ من...
سانامی:: اوووووه اینا خیلی شیرین و خوشمزس
جیمین:: من قراره یه شرکت دیگه...
سانامی:: جیییغ انیمه موردعلاقم شروع
جیمین:: درد بیدرمون خبر مرگت مگه نمیشینی یجا مگه کوری دارم حرف میزنم!
شیومین:: 🤦♀🤣
@ جیمین جان ولش کن
سانامی:: ب..ببخشید🥺
سانامی مثل بچه آدم نشست
جیمین:: میخام یه شرکت جدید تاسیس کنم،شماقبلا میخاستین باهم اینکارو کنیم و من مایلم...
یهو سانامی پا شد و نشست رو پاهای جیمین و سرشو گذاشت رو شونش و چیزی نگفت...
جیمین ابرویی بالا انداخت و ادامه داد...
جیمین:: مایلم شریک بشیم
@ آره آره صد در صد
شیومین:: منم هستم
جیمین:: چی؟!
شیومین:: مثل همیشه کمک میکنم
جیمین:: تو شریک نیستی ک استخدامی ک کار کنی همیشه همین بوده
& شیومین جان بادیگارد شخصی شمان؟!
شیومین:: با افتخار یس😏
سانامی سرشو از رو شونه جیمین برداشت و نگاشون کرد
سانامی:: قراره شیومین با عاجی سانو عروسی کنه
شیومین خندش گرفت و سرشو انداخت پایین...
& چ کیوته این😂
سانامی:: اونا دعوا هم میکنن و...
جیمین:: بسه...
سانامی دوباره سرشو گذاشت رو شونه جیمین و چیزی نگفت...
سانو با چایی اومد...
شیومین:: قهوه خوردن چاییم میاری؟!
سانو لبی گاز گرفت و چشم غره ای رفت:: عه ببند زشته
چاییارو داشت میداد ب مهمونا
شیومین:: بزارش رو میز خودشون برمیدارن
سانو:: 🤨
سانامی:: نمیخاد عشقش خسته شه حیح🤣
شیومین:: جرررر سانو شبیح زرافه شد🤣بس کفشاش پاشنه داره
سانامی:: عارهههه از اون گردن درازاش ک همش علف میخورن🤣
سانامی انقد خندش میومد و نمیتونست جلوی خودشو بگیره ک با مشت میکوبوند تو سینه جیمین و میخندید
جیمین خیلی جدی ب جلوش فقط نگا میکرد
سانامی رو پاهای جیمین انقد تکون خورد و میخندید ک دیگه صبر جیمین تموم شد
پرتش کرد پایین...
سانامی:: عاااییییی سرم خورد تو میییز🥺
شیومین خفه شد و هیچی نگفت
سانو امبار باروت بود
انقد عصبی بود ک دلش یکاریو خاست و انجامش داد...
وقتی ب شیومین رسید لیوان آخر چاییو انداخت رو رونای شیومین
شیومین:: یااااااااااااااااااااااااااااااااااااا عااااااخخخخخخخ پدصگگگگگگگگگگگگ
سانو:: آخی...
سانامی:: اوخی فوتش کن🥺🤣
سانو:: فوت .. فوووت😁
جیمین لب خودشو محکم گاز گرفت و از این بی عابروهایی ک اینا راه اندازی کردن نمیدونست چی بگه...
& پدر جان جدمون بیا هرشب بیایم🤣🤣🤣
@ وای بسه🤣
¥ خدایی روده تو شکمم نموند🤣
سانامی:: بخندید ک لبخند سرآغاز خوبی هاست🤣
سانو:: کصخل🤣
شیومین:: ننته ک زیر قبر پوسید🤣
سانو:: عمته ک غذای صگا شد😂
شیومین:: من عمه نداشتم اصن
& خب باباته ک حواسش نبود از رو کابینت افتاد سَقَت شد🤣
شیومین:: خفه شو
ددی_شوگره_اجباریه من
مهمونا اومده بودن و جیمین دست سانامیو گرفت و نشوندش پیش خودش...
جیمین با دیدن نگاهای سنگین بقیه رو سانامی و پچ پچاشون ک از اندام خوش فرم و چهره زیبا و بدن سفیدش حرف میزدن اخمی کرد و روشو سمت سانامی برگردوند...
سرشو برد نزدیکش و در گوشش زمزمه کرد...
جیمین:: شونه ها و پاهات کامل تو دیده هرزه نفهم،من دارم واسه تو اگه امشبو برات جهنم نکردم جیمین نیستم حالا میبینی
سانامی:: گ..گفتین خوبه لباسم ک🥺حالا مگ چیه خب...
جیمین:: ببند دهنتو لاشخور این بدن متعلق به منه نمیخام تو معرض دید هیزایی مثل اینا باشه
سانامی:: خ..خب م..میخاستی دعوتشون ن..نکنی
جیمین:: ببند اون گوهو!
سانامی دیگه چیزی نگفت
اشک تو چشماش جمع شده بود ولی جلوی خودشو گرفت
@ خب آخر نگفتی این خوشگل کیه
& پدر خیلی دختره کیوت و خاستنیه،اگه یه بردس لطفا آقای پارک رو راضی کنین ک باقیمت خوبی اونو بما بفروشه و...
جیمین:: اون همسرمه!
باشنیدن این حرف جیمین همه ساکت شدن...
سانامی با تعجب و حیرت به جیمین زل زد
جیمین ری اکشن خاصی نشون نداد و خیلی ریلکس یه فنجون قهوه برداشت و میخورد...
قند تو دل سانامی آب شد
کلی ذوق کرده بود...
از اینکه جیمین همشونو خیط کرد و اینبار ب عنوان یه برده و زیرخواب ازش اسم نبرد...
...........................................................................
شیومین:: ب جدم ارباب گف سانامی همسرمه
سانو:: وووییییی یعنی ارباب عاشقش شده یا چی
شیومین:: از ری اکشنش میشه فهمید جدی هم نگف
سانو:: معلومه خب مگه زن شوهرن؟؟!!
شیومین:: عام..ول کن
سانو:: گمشو بیرون مرد گنده برو پیش بقیه چی میخوای تو آشپزخونه
شیومین:: لباتو👀
سانو:: خیلی خب
سانو لباشو گذاشت رو لبای شیومین و همو آروم میبوسیدن
از هم جدا شدن
و شیومین رفت بیرون
سانو:: چرا حس میکنم یه زوج اوسکل و جالب میشیم😐
شیومین رفت نشست رو کاناپه و لبخندی ب سانامی زد
سانامی دست تکون داد و...
سانامی:: شیومیییین😃
جیمین:: مرگ!...مگه بچه ای
سانامی آروم نشست و لبخندی زد
جیمین:: راستی عاقای هانگ من...
سانامی:: اوووووه اینا خیلی شیرین و خوشمزس
جیمین:: من قراره یه شرکت دیگه...
سانامی:: جیییغ انیمه موردعلاقم شروع
جیمین:: درد بیدرمون خبر مرگت مگه نمیشینی یجا مگه کوری دارم حرف میزنم!
شیومین:: 🤦♀🤣
@ جیمین جان ولش کن
سانامی:: ب..ببخشید🥺
سانامی مثل بچه آدم نشست
جیمین:: میخام یه شرکت جدید تاسیس کنم،شماقبلا میخاستین باهم اینکارو کنیم و من مایلم...
یهو سانامی پا شد و نشست رو پاهای جیمین و سرشو گذاشت رو شونش و چیزی نگفت...
جیمین ابرویی بالا انداخت و ادامه داد...
جیمین:: مایلم شریک بشیم
@ آره آره صد در صد
شیومین:: منم هستم
جیمین:: چی؟!
شیومین:: مثل همیشه کمک میکنم
جیمین:: تو شریک نیستی ک استخدامی ک کار کنی همیشه همین بوده
& شیومین جان بادیگارد شخصی شمان؟!
شیومین:: با افتخار یس😏
سانامی سرشو از رو شونه جیمین برداشت و نگاشون کرد
سانامی:: قراره شیومین با عاجی سانو عروسی کنه
شیومین خندش گرفت و سرشو انداخت پایین...
& چ کیوته این😂
سانامی:: اونا دعوا هم میکنن و...
جیمین:: بسه...
سانامی دوباره سرشو گذاشت رو شونه جیمین و چیزی نگفت...
سانو با چایی اومد...
شیومین:: قهوه خوردن چاییم میاری؟!
سانو لبی گاز گرفت و چشم غره ای رفت:: عه ببند زشته
چاییارو داشت میداد ب مهمونا
شیومین:: بزارش رو میز خودشون برمیدارن
سانو:: 🤨
سانامی:: نمیخاد عشقش خسته شه حیح🤣
شیومین:: جرررر سانو شبیح زرافه شد🤣بس کفشاش پاشنه داره
سانامی:: عارهههه از اون گردن درازاش ک همش علف میخورن🤣
سانامی انقد خندش میومد و نمیتونست جلوی خودشو بگیره ک با مشت میکوبوند تو سینه جیمین و میخندید
جیمین خیلی جدی ب جلوش فقط نگا میکرد
سانامی رو پاهای جیمین انقد تکون خورد و میخندید ک دیگه صبر جیمین تموم شد
پرتش کرد پایین...
سانامی:: عاااییییی سرم خورد تو میییز🥺
شیومین خفه شد و هیچی نگفت
سانو امبار باروت بود
انقد عصبی بود ک دلش یکاریو خاست و انجامش داد...
وقتی ب شیومین رسید لیوان آخر چاییو انداخت رو رونای شیومین
شیومین:: یااااااااااااااااااااااااااااااااااااا عااااااخخخخخخخ پدصگگگگگگگگگگگگ
سانو:: آخی...
سانامی:: اوخی فوتش کن🥺🤣
سانو:: فوت .. فوووت😁
جیمین لب خودشو محکم گاز گرفت و از این بی عابروهایی ک اینا راه اندازی کردن نمیدونست چی بگه...
& پدر جان جدمون بیا هرشب بیایم🤣🤣🤣
@ وای بسه🤣
¥ خدایی روده تو شکمم نموند🤣
سانامی:: بخندید ک لبخند سرآغاز خوبی هاست🤣
سانو:: کصخل🤣
شیومین:: ننته ک زیر قبر پوسید🤣
سانو:: عمته ک غذای صگا شد😂
شیومین:: من عمه نداشتم اصن
& خب باباته ک حواسش نبود از رو کابینت افتاد سَقَت شد🤣
شیومین:: خفه شو
- ۴۷.۶k
- ۱۸ آبان ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط