مرد وغم
مرد وغم
• حکایت آن مرد را فراموش نکرده ای که نزد روانپزشک رفت و از غم بزرگی که در دل داشت گفت.
دکتر به او گفت: به فلان سیرک برو.
آنجا دلقکی هست، اینقدر میخنداندت تا غمت یادت برود.
مرد لبخند تلخی زد و گفت من همان دلقکم
• حکایت آن مرد را فراموش نکرده ای که نزد روانپزشک رفت و از غم بزرگی که در دل داشت گفت.
دکتر به او گفت: به فلان سیرک برو.
آنجا دلقکی هست، اینقدر میخنداندت تا غمت یادت برود.
مرد لبخند تلخی زد و گفت من همان دلقکم
- ۱.۳k
- ۰۴ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط