در خونه رو باز کردم و دیدم لئو برادرش نشسته روی مبل و د
در خونه رو باز کردم و دیدم لئو( برادرش) نشسته روی مبل و داره سیگار میکشه. گفتم: سلام لئو
گفت: سلام بیبی گرل
از این حرفی که از تعجب کردم و گفتم: چرا بهم گفتی بیبی گرل؟
لئو: شاید چون بیبی گرل منی و من عاشقتممم
گفتم: لئو پس کن تو برادرمی
داد زد: مگه من چیم از اون مکس(دوست پسر ات) کمتره هاااا( داد)
با دادی که زد بغض کردم که اومد بغلم کرد و منم پسش زدم که مُچ دستم رو گرفت و محکم فشار میداد. بهش گفت: لئو ولم کنننن. دستم درد گرفتهههههه(داد و گریه)
گلوم رو گرفت و گفت: بگو مال منی
وقتی دید چیزی نمیگم دوباره داد زد: گفتم بگو مال منییییی(عربده)
برای اینکه ولم کنه گفتم: من مال توعم( آروم و گریه)
لئو: نشنیدم. دوباره بگو با صدای بلند( داد)
ات: مننننن ماللللل توعممممممم( داد و گریه)
لئو: (پوزخند) خب تو هنوز مال من نیستی تا زمانی که خودم بخوام
با حرفش سکته کردم. دستم رو گرفت و برد بالا و ....
دلم به شدت درد میکرد. فقط گریه میکردم. لئو عو*ضی لباس پوشید و رفت و قبل از اینکه بره گفت: به بابا چیزی بگی خفت میکنم
زمانی که رفت رفتم حموم. گریه میکردم. بدنم رو شستم و اومدم بیرون. موهام رو خشک کردم و لباس پوشیدم. چون دلم درد میکرد نشستم رو تخت. اون عو*ضی(لئو) رفته بود شرکت. حالم ازش بهم میخوره
یهو در باز شد و بابا اومد تو
تهیونگ: خوشگل بابایی خوبی. از سرکار اومدم برات خوراکی گرفتم.
جوابی ندادم چون حالم بد بود. اومد کنارم نشست و گفت: خوشگلم چیزی شده
گفت: میتونم بهت اعتماد کنم بابایی
تهیونگ: اره خوشگل بابا
ات تمام ماجرا رو برای تهیونگ توضیح داد.
تهیونگ انقدر عصبانی بود گه صورتش قرمز بود. چشمام انقدر قرمز بود که انگار ازش خون چکیده. دندوناش رو بهم میزد. دخترش رو بغل کرد و گفت: همه چی رو به من بسپار دخترک من. و بوسه ای روی موهاش زد. تهیونگ میدونست که لئو کجاست. رفت سمت شرکت لئو. در اتاق لئو رو باز کرد و با عصبانیت رفت سمتش.
لئو: بابا چیشده
تهیونگ: خفه شووووو حرو*مزادههههههه حالا کارت به جایی رسیده که به خواهرت تج*اوز میکنیی
لئو: بابا من....
تهیونگ: خفهههههه شوووووو
تهیونگ چاقو ای که اونجا بود برداشت و رفت سمت لئو.
لئو: بابا من پسرتم
تهیونگ: من دیگه پسری به اسم لئو ندارم
و چاقو را به شکم لئو زد و فشار داد. خون روی زمین ریخت
تهیونگ: خوب بخوابی حرو*مزاده کوچولو......
خبخبخبخببب بلوبریام یه لایک و کامنت کوچولو میتونه خیلی خوشحالم کنه:)))))
اگر میخواید ورژن جونگکوک رو هم بزارم
گفت: سلام بیبی گرل
از این حرفی که از تعجب کردم و گفتم: چرا بهم گفتی بیبی گرل؟
لئو: شاید چون بیبی گرل منی و من عاشقتممم
گفتم: لئو پس کن تو برادرمی
داد زد: مگه من چیم از اون مکس(دوست پسر ات) کمتره هاااا( داد)
با دادی که زد بغض کردم که اومد بغلم کرد و منم پسش زدم که مُچ دستم رو گرفت و محکم فشار میداد. بهش گفت: لئو ولم کنننن. دستم درد گرفتهههههه(داد و گریه)
گلوم رو گرفت و گفت: بگو مال منی
وقتی دید چیزی نمیگم دوباره داد زد: گفتم بگو مال منییییی(عربده)
برای اینکه ولم کنه گفتم: من مال توعم( آروم و گریه)
لئو: نشنیدم. دوباره بگو با صدای بلند( داد)
ات: مننننن ماللللل توعممممممم( داد و گریه)
لئو: (پوزخند) خب تو هنوز مال من نیستی تا زمانی که خودم بخوام
با حرفش سکته کردم. دستم رو گرفت و برد بالا و ....
دلم به شدت درد میکرد. فقط گریه میکردم. لئو عو*ضی لباس پوشید و رفت و قبل از اینکه بره گفت: به بابا چیزی بگی خفت میکنم
زمانی که رفت رفتم حموم. گریه میکردم. بدنم رو شستم و اومدم بیرون. موهام رو خشک کردم و لباس پوشیدم. چون دلم درد میکرد نشستم رو تخت. اون عو*ضی(لئو) رفته بود شرکت. حالم ازش بهم میخوره
یهو در باز شد و بابا اومد تو
تهیونگ: خوشگل بابایی خوبی. از سرکار اومدم برات خوراکی گرفتم.
جوابی ندادم چون حالم بد بود. اومد کنارم نشست و گفت: خوشگلم چیزی شده
گفت: میتونم بهت اعتماد کنم بابایی
تهیونگ: اره خوشگل بابا
ات تمام ماجرا رو برای تهیونگ توضیح داد.
تهیونگ انقدر عصبانی بود گه صورتش قرمز بود. چشمام انقدر قرمز بود که انگار ازش خون چکیده. دندوناش رو بهم میزد. دخترش رو بغل کرد و گفت: همه چی رو به من بسپار دخترک من. و بوسه ای روی موهاش زد. تهیونگ میدونست که لئو کجاست. رفت سمت شرکت لئو. در اتاق لئو رو باز کرد و با عصبانیت رفت سمتش.
لئو: بابا چیشده
تهیونگ: خفه شووووو حرو*مزادههههههه حالا کارت به جایی رسیده که به خواهرت تج*اوز میکنیی
لئو: بابا من....
تهیونگ: خفهههههه شوووووو
تهیونگ چاقو ای که اونجا بود برداشت و رفت سمت لئو.
لئو: بابا من پسرتم
تهیونگ: من دیگه پسری به اسم لئو ندارم
و چاقو را به شکم لئو زد و فشار داد. خون روی زمین ریخت
تهیونگ: خوب بخوابی حرو*مزاده کوچولو......
خبخبخبخببب بلوبریام یه لایک و کامنت کوچولو میتونه خیلی خوشحالم کنه:)))))
اگر میخواید ورژن جونگکوک رو هم بزارم
- ۳.۳k
- ۲۲ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط