{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قلبم نمیزد بلند شدم و گفتم چچی یعنی میخوای من دوس

قلبم نمیزد. بلند شدم و گفتم: چ...چی؟؟ یعنی میخوای من دوست دخترت باشم؟؟؟؟؟؟
یونگی: نه دوست ندارم دوست دخترم باشی چون میخوام همسرم باشی. مادر بچه هام باشی(😑)
ات از خدا خواسته قبول کرد و پرید بغل یونگی. یونگی ات رو جدا کرد و لباش رو بوسید. گل اعضا داشتن اون صحنه رو نگاه میکردن. همشون بغض کرده بودن ولی یونگی دوسشون بود. بعد یک ماه ات و شوگا عروسی کردن و صاحب دو فرزند زیبا به نام های هانا و ملیسا شدند و در آخر به خوبی و خوشی زندگی کردن.

خبخبخبخببب بلوبریام یه لایک و کامنت کوچولو می‌تونه خیلی خوشحالم کنه بوس بهتون:)))
میدونم چرت شد ولی حمایت کنید:)))))))
دیدگاه ها (۱۱)

در خونه رو باز کردم و دیدم لئو( برادرش) نشسته روی مبل و داره...

از این به بعد کاور سناریو اینه باوبرززززنامجون: تورو توی کنس...

یونگی: چرا اون کار رو کردییی( داد)جیمین: من دوسش دارمممم( دا...

گریه نکنی وگرنه برات بد میشه.اون پسره که اسمش شوگا بود با دو...

چند پارتی درخواستی ...وقتی زنشی و ناراحتی قلبی داری و به اون...

نیمه ی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط