{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

" راه خیانت "

" راه خیانت "

‌پارت۶۵

ویو مولی

همینجوری داشتن دنباله جسده ا/ت میگشتن من همینجوری داشتم گریه میکردم
که یهو یکیشون داد زد

پلیس:جسد خانومه کیم رو پیدا کردیم
با چیزی که گفتن انگار سطله ابه یخ روم خالی کردن
یعنی چی دخترم که از همه چی تو دنیا بیشتر دوس دارمو‌ از دست دادم
اوه خدایا
جسد رو اوردن
هیچ کدوممون جرعت نداشتیم پارچه رو از رو سرش برداریم
چون مطمئنم اگه اون صورته سرد و بی جونش رو ببینم قطعا یه چیزیم میشه
خبرنگارا سریع خودشونو رسوندن پلیسا بزور جلوشونو گرفتن
جولیا حالش خیلی بد بود
کوک سریع خودشو رسوند
اومد نگاهی بهمون کرد و رفت سمته ا/ت
کنارش نشست کمی مکث کرد
و پارچه رو از رو صورتش برداشت
با چیزی که دیدم دیگه نتونستم روی پاهام وایسم
سیاهی...
دیدگاه ها (۰)

" راه خیانت "پارت۶۶ویوکوکهمین که پارچه رو روی ا/ت برداشتم ما...

" راه خیانت "پارت اخر" چند سال بعد "کوک ویواماده شدم رفتم پا...

" راه خیانت "پارت۶۴بعد از کلی گریه از زمین بلند شدمرفتم عکسا...

" راه خیانت "پارت۶۳مولی:چی داری میگی جولیا چطور مرد؟(با گریه...

دوراهی عشق و نفرت p⁹جونگکوک:دیدم ا/ت داره میره سمت اتاقش تا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط