" راه خیانت "
" راه خیانت "
پارت۶۶
ویوکوک
همین که پارچه رو روی ا/ت برداشتم مامان بیهوش شد
جانگ:مولی مولی...
چشماتو باز کن
.
.
.
.
.
ویو مولی
چشمامو باز کردم دیدم رو تختم
ا/ت...
سریع از روی تخت اومدم پایین رفتم پذیرایی...
دیدم یونهی اونجاست
مولی:یونهی ا/ت چی شد...؟
یونهی:بردنش سردخونه مولی باید بریم اونجا تا بشوریش
با یونهی حاضر شدم و حرکت کردیم طرفه سردخونه
جولیا اینا اونجا بودن
پیاده شدم
.
.
.
.
.
داشتم به بدنه سرد و رنگ پریدش نگاه میکردم
همش گریه میکردم
مولی:دخترم...(با گریه)
یونهی:مولی لطفا باید بشوریمش(با بغض)
با یونهی و جولیا داشتیم ا/ت رو میشستیم
داشتم موهاشو میشستم
اه دلم برای بافتنه موهاش تنگ شده
دخترم پر پر شد...
پارت۶۶
ویوکوک
همین که پارچه رو روی ا/ت برداشتم مامان بیهوش شد
جانگ:مولی مولی...
چشماتو باز کن
.
.
.
.
.
ویو مولی
چشمامو باز کردم دیدم رو تختم
ا/ت...
سریع از روی تخت اومدم پایین رفتم پذیرایی...
دیدم یونهی اونجاست
مولی:یونهی ا/ت چی شد...؟
یونهی:بردنش سردخونه مولی باید بریم اونجا تا بشوریش
با یونهی حاضر شدم و حرکت کردیم طرفه سردخونه
جولیا اینا اونجا بودن
پیاده شدم
.
.
.
.
.
داشتم به بدنه سرد و رنگ پریدش نگاه میکردم
همش گریه میکردم
مولی:دخترم...(با گریه)
یونهی:مولی لطفا باید بشوریمش(با بغض)
با یونهی و جولیا داشتیم ا/ت رو میشستیم
داشتم موهاشو میشستم
اه دلم برای بافتنه موهاش تنگ شده
دخترم پر پر شد...
- ۱۳.۲k
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط