{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راهخیانت

#راه_خیانت 🤍🥀
Part 10
پدر و مادرامون با خوشحالی اومدن سمتمون
مامان کوک:وای دیگه فامیل شدیم(با خوشحالی)
مامان ا/ت:اره ( با خوشحالی)
بابای کوک:جانگ دیگه بهت میگم فامیل(با لبخند)
پدرا/ت:باشه فامیل عزیزم( با لبخند)
بعد از مهمونی هممون رفتیم خونه جولیا هم اومد
همه نشسته بودن و درباره ی عروسی حرف میزدن
پدر کوک:یه عروسیه بزرگ و شیک برای عروسم میگیرم
کوک:معلومه من برای عشقم بزرگترین مجلل ترین عروسی رو میگیرم
ا/ت:نه تروخدا یه عروسی کوچیک خوبه که فقط خودمون باشیم
پدرا/ت:اما...
ا/ت:بابا لطفا نمیخواد زیادی اغراق کنید
یه عروسیه کوچیک تو عمارت خودمون باشه کافیه
مامان کوک:دخترم تو مطمئنی؟
ا/ت:بله
مامان ا/ت:باشه هرچی دخترم بخواد
بعد از کلی حرف زدن بالاخره همه رفتن و منم رفتم گرفتم خوابیدم

" پرش زمانی به روز عروسی "

لباس عروسم رو پوشیدم و در اتاق باز شد و کوک با لبخند اومد تو
کوک:حاضری(با لبخند)
ا/ت:اره حاضرم(با لبخند)
دستمو دور دسته کوک قفل کردم و رفتیم پایین و همه برامون دست زدن یه عروسی کوچیک تو عمارت خودمون که فقط خودمون بودیم و یکی چند تا از فامیلا
رفتیم نشستیم سر جامون و عاقد هم اومد
عاقد:خب شروع میکنیم
شما جئون جونگ کوک خانم کیم ا/ت به همسری میپذیرید
کوک با لبخند جواب داد
کوک:بله ده بار بله صد بار بله هزار بار بله (با خوشحالی)
عاقد:و شما کیم ا/ت اقای جئون جونگ‌کوک رو به همسری میپذیرید؟
ا/ت:بله بله بله (با خوشحالی)
عاقد:شما هم شاهد هستید؟
جولیا:بله
جیمین:بله
عاقد:و با اختیاراتی که به من داده شده شمارو زن و شوهر اعلام میکنم
همه دست زدن برامون

"چندسال بعد"
دیدگاه ها (۴)

https://wisgoon.com/armyy.bts56این دوست مارو دنبال کنید پیجش...

#راه_خیانت 🤍🥀Part 11تو این چندسال خیلی چیزا عوض شد پدر کوک ف...

#راه_خیانت 🤍🥀Part 9ویو ا/تکوک:کیم ا/ت با من ازدواج میکنیا/ت:...

#راه_خیانت 🤍🥀Part 9ویو ا/تیه چند هفته ایی میشه منو کوک با هم...

love in the dark⑦کوک: نگران نباش نمیخوام برای همیشه زنم باشی...

درمانگر عشق. پارت۷۱

وقتی عضو هشتم BTS

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط