{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب تولدم

شب تولدم
پارت 14
ات: کوک ما با متور بریم
جونگ کوک: باشه قشنگم سوییچ رو بیار جیمین و تهیونگ هم با ماشین کلی تو چی دوست داری با ما بیای یا تهیونگ و جیمین
کلی: عام خب من میخوام با تهیونگ برم
جونگ کوک: باشه
ات: بریم
جونگ کوک: برو سوار شو
2 مین بعد:
ات: من رانندگی میکنم
جونگ کوک: باشه بشین جلو
ات: هورااا بریم
تو راه:
ات: راستی جونگ کوک از این به بعد کسی رو دیدیم که صدام میکنه و منو میشناسه باید بهم بگی کیه اگه نگی میرم از خودش میپرسم و خوب نمیشه
جونگ کوک: میگم به شرطی که ولم نکنی
ات: باشه
جونگ کوک: همینجا پیاده شو پرنسس
ات: جیمینشون هم اومدن
جونگ کوک: بریم داخل
ویو ات:
وارد شدیم یه میز بود که 3 تا پسر نشسته بودن رفتیم سر یه میز نشستیم یکیشون خیلی بهم نگاه میکرد
ات: جونگ کوک: اون پسره همش به من نگاه میکنه
جونگ کوک: اون اوف چرا اینجا واقعا جیمین شانسمونو نگا
جیمین: چییی این چرا اینجا چرا الان که ات با ماست
جونگ کوک: اتچون فقط تو راه بهت قول دادم میگم اون داداشته
ات: چییی پس میخوام برم سلام کنم چون داداشمه ولی اصلا حس خوبی بهش ندارم
جونگ کوک: برو ولی زود برگرد
ات: باشه منم رو قولم هستم چون تو رو قولت بودی (لبخند)
رفتم جای میزشون و به همونی که جونگ کوک گفت داداشته دست دادم
ات: سلام
تهیون: پس حافظت رو از دست ندادی
ات: از دست دادم جونگ کوک بهم گفت
تهیون: اووو که اینطور نمیخوای یه بغل بهم بدی حدود 2.. 3 ساله همو ندیدیم
ات: اوم درسته (تهیون بغل میکنه)
تهیون: بشین اینجا
ات: باید برم پیش جونگ کوک
تهیون: مگه اون کیه که باید به تو دستور بده میگم بشین کنار من ات نمیزارم دوباره از دستت بدیم میدونی چقدر اذیت شدیم میدونی اون مادر و پدرمونو کشته
ات: میدونم میدونم میدونم(اشک تو چشماش جمع میشه
ویو جونگ کوک:
داشتم بهشون نگاه میکردم که اشک تو چشمای ات جمع شد متوجه شدم که دارن اذییتش میکنن به ات نگاه کردم و بلند شدم که ات دستی بالا اورد و دوباره سر جام نشستم
تهیون: ات من دنبال انتقامم ازش لطفا لطفا اگه فقط تو رو ازش بگیرم برام کافیه
ات: من خودم وقتی فهمیدم که پدر و مادرمونو کشته 6 ماه ترکش کردم ولی بیشتر از این نمیتونستم ازش دور باشم چون من قبول کرده بودم و من مال اونم(با گریه) (دستشو میاره بالا و حلقه توی دستشو نشون میده)
ویو ات:
گریم گرفته بود بعد از حرفم رفتم سمت میز خودمون
جونگ کوک: خوبی پرنسس
ات: اره
جونگ کوک: چی گفت
ات: چیز خاصی نگفت
نشستم کنار جونگ کوک و سرمو گذاشتم رو میز که دستی روی پشتم احساس کردم یکم بدنم لرزید اما خوب شد یه نگاه به جونگ کوک کردم که داشت به من نگاه میکرد
ات: چیه چیکار کنم
جونگ کوک: من چیزی نگفتم که
ات: باشه (خنده)
جونگ کوک: هعی(خنده)
ویو تهیون:
اون باهاش ازدواج کرده نه بابا سن ات به ازدواج نمیخوره نمیتونه ازدواج کنه امکان نداره
تهیون: لعنتی داره دروغ میگه (عصبی)
دوست تهیون: پس اون چی بود دستش
تهیون: نمیدونم ولی میفهمم
از جام بلند شدم و سمت میزشون رفتم
جونگ کوک: دیدم داره سمت میزمون میاد
جونگ کوک: ات
ات: هوم
تهیون: سلام شوهر خواهر
ویو ات:
با حرفش سرمو اوردم بالا و به جونگ کوک نگاه کردم
جونگ کوک: چی(یه نگاه به ات انداخت) هوفف علیک بفرمایید
تهیون: میخوام اتو با خودم ببرم
جونگ کوک: اگه میاد ببرش
تهیون: ات پاشو بریم
ات: نمیخوام بیام
تهیون: میگم پاشو بریم(بلند)
جونگ کوک: عا عا زور نگو که استخوناتو خورد میکنم (عصبی)
تهیون: خواهر قشنگم پاشو بریم خونه من جات امن تره
ات: جام پیش جونگ کوک امن تره ولی یه شب میام خونت حتما اما امشب نه
تهیون: باشه خوشحال میشم ببینمت (میره)
جونگ کوک: ات
ات: فقط یه شب میرم خونش قول
جونگ کوک: نه اینو ول تو بهش چی گفتی
ات: عام (دستشو میاره بالا و حلقه ای که کوک بهش داده رو نشون میده)
جونگ کوک: پرنسس...
ات: ها تو بهم دادی دیگه (از خجالت سرشو میزاره رو میز)
جونگ کوک: مشکلی ندارم چیزی نگفتم (خوشحال)
ات: اوم
جونگ کوک: سرتو از روی میز بردار
ات: بله
جونگ کوک: چی میخوای
دیدگاه ها (۱۱)

شب تولدم پارت 15 ات: 80 درصد جونگ کوک: نه بابا تهیونگ و جیمی...

شب تولدم پارت 16ات: باشه ویو جونگ کوک: با ات رفتیم سرم گرفتی...

شب تولدم پارت 13ات: جونگ چرت و پرت نگو تفنگ تو جیب تو ویو ات...

شب تولدم پارت12ات: نمیدونم نمیدونم نمیدونم (داد و گریه) جونگ...

شب تولدمپارت 8ات: برام مهمه که گریه نکنی (عربده) جونگ کوک: ا...

شب تولدم پارت 3ات: جونگ کوک من نیاز دارم فکر کنمجونگ کوک: با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط