فرمانده من
فرمانده من
پارت هشت.....
از زبان ات
باورم نمیشه یعنی اونم من و دوست داره یعنی حسمون دو طرفه اس هوف ولی نباید بفهمه منم دوستش دارم
اگه جئون بفهمه وای مطمئنم نیستم سالم بمونه
از زبان تهیونگ
تا اونجا دیگه هیچ حرفی رد و بدل نشد ات برام کارت دعوت و اس ام اس کرد تا نشون بادیگارد ها بدم
کارت و نشون بادیگارد ها دادم ماشین و پارک کردم از ماشین پیاده شدیم رفتیم سمت ورودی
تهیونگ" پدر و مادرت رسیدن؟
ات" نمیدانم ولی زودتر رسیدن فکر کنم
وارد شدیم واو کلی آدم اینجان
تهیونگ" ایناهم مافیان؟
ات" اره
تهیونگ" تو میشناسیشون؟
ات" اونا همه شون دنبال اینن که من و مال خودشون کنن مث همینی که داره نزدیکمون میشه
اون مرد اومد سلام
همون مرد" سلام لیدی زیبا با اومدنتون اینجا رو زیبا کردین خوش اومدین ......ام ایشون کی هستن لیدی ؟
با لحن سردی گفت
ات" بایگاردمه الانم مزاحم نشو کار دارم
همون مرد" هرچی لیدی بگه
تهیونگ" این کی بود وای چقد چندش بود
ات" چوی هانبین یکی هوس باز ترین مرد روی جهان
تهیونگ" کاری که باهات نکرده بهت چشم داره؟
ات" نه کاری نکرده .....در مورد سوال دوم ت اره بهم چشم داره یعنی همه ی اینایی که اینجا هستن بهم چشم دارن
اونا فقط منو روی تختشون میخوان
تهیونگ" پدرت چی اون میدونه؟ کاری کرده؟ اون اصلا میدونه با چه کسایی معامله میکنه و نشست و برخاست میکنه
ات" اوهوم همش و میدونه ولی براش مهم نیست به چپش گرفته
برام عجیب بود هر دختری خودش برا باباش لوس مکنه و همه چی و بهش میگه ولی ات اصلا انگار نه انگار جئونی جونگ کوکی وجود داره و پدرش هست برام عجیب چرا اصلا اهمیت نمیده به ات
تهیونگ" ات میشه بپرسم چرا بادیگارد قبلیت مرد
ات" اون خیانت کرد
تهیونگ" فقط همین دلیلش همین بود؟
ات" خب ...نه
تهیونگ" میشه بگی اگه دوست داری؟
ادامه دارد.....
بنظرتون قضیه از چه قراره؟
چرا جونگ کوک ات و دوست نداره؟
چرا اصلا اهمیت نمیده بهش؟
به قلمta_ta
پارت هشت.....
از زبان ات
باورم نمیشه یعنی اونم من و دوست داره یعنی حسمون دو طرفه اس هوف ولی نباید بفهمه منم دوستش دارم
اگه جئون بفهمه وای مطمئنم نیستم سالم بمونه
از زبان تهیونگ
تا اونجا دیگه هیچ حرفی رد و بدل نشد ات برام کارت دعوت و اس ام اس کرد تا نشون بادیگارد ها بدم
کارت و نشون بادیگارد ها دادم ماشین و پارک کردم از ماشین پیاده شدیم رفتیم سمت ورودی
تهیونگ" پدر و مادرت رسیدن؟
ات" نمیدانم ولی زودتر رسیدن فکر کنم
وارد شدیم واو کلی آدم اینجان
تهیونگ" ایناهم مافیان؟
ات" اره
تهیونگ" تو میشناسیشون؟
ات" اونا همه شون دنبال اینن که من و مال خودشون کنن مث همینی که داره نزدیکمون میشه
اون مرد اومد سلام
همون مرد" سلام لیدی زیبا با اومدنتون اینجا رو زیبا کردین خوش اومدین ......ام ایشون کی هستن لیدی ؟
با لحن سردی گفت
ات" بایگاردمه الانم مزاحم نشو کار دارم
همون مرد" هرچی لیدی بگه
تهیونگ" این کی بود وای چقد چندش بود
ات" چوی هانبین یکی هوس باز ترین مرد روی جهان
تهیونگ" کاری که باهات نکرده بهت چشم داره؟
ات" نه کاری نکرده .....در مورد سوال دوم ت اره بهم چشم داره یعنی همه ی اینایی که اینجا هستن بهم چشم دارن
اونا فقط منو روی تختشون میخوان
تهیونگ" پدرت چی اون میدونه؟ کاری کرده؟ اون اصلا میدونه با چه کسایی معامله میکنه و نشست و برخاست میکنه
ات" اوهوم همش و میدونه ولی براش مهم نیست به چپش گرفته
برام عجیب بود هر دختری خودش برا باباش لوس مکنه و همه چی و بهش میگه ولی ات اصلا انگار نه انگار جئونی جونگ کوکی وجود داره و پدرش هست برام عجیب چرا اصلا اهمیت نمیده به ات
تهیونگ" ات میشه بپرسم چرا بادیگارد قبلیت مرد
ات" اون خیانت کرد
تهیونگ" فقط همین دلیلش همین بود؟
ات" خب ...نه
تهیونگ" میشه بگی اگه دوست داری؟
ادامه دارد.....
بنظرتون قضیه از چه قراره؟
چرا جونگ کوک ات و دوست نداره؟
چرا اصلا اهمیت نمیده بهش؟
به قلمta_ta
- ۳.۹k
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط