{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارچه ای نصب شده.....

پارچه ای نصب شده.....
رنگ شب
طرح غروب
فاصله بسیار است....
به گمانم شاید
یک نفر فوت شده!
عکس مرحوم کمی کوچک بود....
خیره بر عکس شدم
فاتحه می خواندم
و جلو می رفتم.....
فاصله کمتر شد.....
عکس واضح تر شد....
فاتح قطع نشد!
عکس مرحوم شبیه من بود!
یادم آمد....
آخرین عکس حیات من بود!
دیدگاه ها (۲)

«غم»بزرگ شدنت رادر آلبوم خاطراتم دیدمچه بزرگ شدی ای غمکودکی ...

دلم درد می کند....؟و کلمات غمباد گرفته اند؟باز روح استعاره ا...

میان خلسه یساعت های بی قرارکه دلتنگی چون تیزی عقربک یک ثانیه...

باد می وزدابرها در آغوش همو بارش آسمانلیز می خورم بر سنگفرش ...

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت بیست‌ویکم 𓆪 🖤🥀اسما به سارا خیره مانده بود.ـ «...

داستان عاشقانه جدید

داستان عاشقانه جدید

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p55اما قبل از اینکه چیزی بگه، خدمتکار جوا...

ستاره‌ای به نام اتروز یکشنبه‌ی هیجان‌انگیزی در سئول بود. بزل...

پارت ۲۸ | پنج قدمصدای قدم‌ها نزدیک‌تر شد.تق... تق... تق...پن...

فصل دومپارت نهم | آخرین غروب تابستانیک هفته بعد...تعطیلات تا...

پارت اول — قبل از آن روزهیچ‌چیز قرار نبود آن روز تغییر کند.ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط