وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست
وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست
عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست
ناگهان دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد …
کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم، شکست
آنقدر مشق شب پیشانی ام را خط زدی
تا مداد مشکی چشمان سرمستم شکست
در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید
هی صدا در کوه، هی «من عاشقت هستم» شکست …
بعد تو آیینه های شعر، سنگم میزنند !
دل به هر آیینه، هر آیینه ای بستم، شکست
عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد
قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست
وقتی از چشم تو افتادم… نمیدانم چه شد …
پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم، شکست
عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست
ناگهان دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد …
کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم، شکست
آنقدر مشق شب پیشانی ام را خط زدی
تا مداد مشکی چشمان سرمستم شکست
در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید
هی صدا در کوه، هی «من عاشقت هستم» شکست …
بعد تو آیینه های شعر، سنگم میزنند !
دل به هر آیینه، هر آیینه ای بستم، شکست
عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد
قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست
وقتی از چشم تو افتادم… نمیدانم چه شد …
پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم، شکست
- ۸۷۴
- ۰۷ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط