از دشمنی تا عشق
از دشمنی تا عشق
پارت ۴
صبح روز بعد...
ساعت ۷:۳۰
آکادمی هنوز خلوت بود.
ا.ت زودتر از همه وارد سالن تمرین شد.
کیفش را گوشه سالن گذاشت.
هدفونش را داخل گوشش گذاشت.
آهنگ را پخش کرد.
چند ثانیه بعد...
شروع به رقصیدن کرد.
حرکتهایش سریع، دقیق و پرقدرت بودند.
تمام تمرکزش روی آینه بود.
درِ سالن آرام باز شد.
جونگکوک وارد شد.
چیزی نگفت.
چند دقیقه همانجا ایستاد و رقص ا.ت را تماشا کرد.
زیر لب گفت:
جونگکوک: بد نیست...
ا.ت آهنگ را قطع کرد.
بدون اینکه برگردد گفت:
ا.ت: وقتی داری یکی رو نگاه میکنی، حداقل سلام کن.
جونگکوک لبخند کمرنگی زد.
جونگکوک: از کجا فهمیدی منم؟
ا.ت: از انعکاس آینه.
جونگکوک چند قدم جلو آمد.
جونگکوک: قبول دارم... رقصت از چیزی که فکر میکردم بهتره.
ا.ت: از تعریف کردنت ممنون نیستم.
جونگکوک: تعریف نکردم. واقعیت رو گفتم.
ا.ت: فرقی نداره.
چند دقیقه بعد...
بقیه اعضای BTS وارد سالن شدند.
هوبی: اوهوو... این دوتا امروز هنوز دعوا نکردن؟
جیمین: نکنه مریض شدن؟
تهیونگ: نه... الان شروع میشه.
نامجون: صبح همگی بخیر.
جین: کسی صبحونه خورده؟
شوگا: من هنوز خوابم میاد.
همه خندیدند.
استاد وارد شد.
استاد: امروز یک خبر دارم.
همه ساکت شدند.
استاد: دو هفته دیگه مسابقه بزرگ دنس بین آکادمیهای سئول برگزار میشه.
همه با هیجان به هم نگاه کردند.
استاد: فقط دو نفر نماینده آکادمی میشن.
هوبی: چه خوب.
استاد: و اون دو نفر...
چند لحظه مکث کرد.
استاد: جونگکوک و ا.ت هستن.
همه دست زدند.
اما...
ا.ت: من قبول نمیکنم.
جونگکوک: منم همینطور.
استاد: چرا؟
ا.ت: من باهاش روی یه صحنه نمیرم.
جونگکوک: منم ترجیح میدم تنها اجرا کنم.
استاد لبخند زد.
استاد: دقیقاً به همین خاطر انتخابتون کردم.
هر دو همزمان گفتند:
ا.ت: غیرممکنه.
جونگکوک: غیرممکنه.
استاد: از امروز تا روز مسابقه... هر روز چهار ساعت با هم تمرین میکنید.
هوبی با خنده به جیمین نگاه کرد.
هوبی: فکر کنم تا آخر تمرین یکی اون یکی رو خفه کنه.
جیمین: من روی ا.ت شرط میبندم.
تهیونگ: نه... جونگکوک زنده میمونه.
شوگا: شماها واقعاً بیکارید.
کلاس شروع شد.
وسط تمرین...
استاد:
ا.ت و جونگکوک، حرکت آخر رو دوباره اجرا کنید.
هر دو روبهروی هم ایستادند.
حرکت اول...
دوم...
سوم...
در حرکت آخر، ا.ت باید میپرید و جونگکوک او را میگرفت.
ا.ت مکث کرد.
جونگکوک:
چیه؟
ا.ت:
بهت اعتماد ندارم.
جونگکوک:
اگه نگیریمت، خودم از مسابقه کنار میکشم.
ا.ت چند ثانیه به چشمهایش نگاه کرد.
بعد...
با تمام قدرت پرید.
جونگکوک بدون کوچکترین اشتباه او را گرفت.
هر دو برای چند لحظه خیلی نزدیک هم بودند.
سکوت...
صدای آهنگ هم تمام شده بود.
چشم در چشم...
اولین بار بود که هیچکدام چیزی برای گفتن نداشتند...
ادامه دارد...
شرط پارت بعد
۷لایک
۶کامنت
پارت ۴
صبح روز بعد...
ساعت ۷:۳۰
آکادمی هنوز خلوت بود.
ا.ت زودتر از همه وارد سالن تمرین شد.
کیفش را گوشه سالن گذاشت.
هدفونش را داخل گوشش گذاشت.
آهنگ را پخش کرد.
چند ثانیه بعد...
شروع به رقصیدن کرد.
حرکتهایش سریع، دقیق و پرقدرت بودند.
تمام تمرکزش روی آینه بود.
درِ سالن آرام باز شد.
جونگکوک وارد شد.
چیزی نگفت.
چند دقیقه همانجا ایستاد و رقص ا.ت را تماشا کرد.
زیر لب گفت:
جونگکوک: بد نیست...
ا.ت آهنگ را قطع کرد.
بدون اینکه برگردد گفت:
ا.ت: وقتی داری یکی رو نگاه میکنی، حداقل سلام کن.
جونگکوک لبخند کمرنگی زد.
جونگکوک: از کجا فهمیدی منم؟
ا.ت: از انعکاس آینه.
جونگکوک چند قدم جلو آمد.
جونگکوک: قبول دارم... رقصت از چیزی که فکر میکردم بهتره.
ا.ت: از تعریف کردنت ممنون نیستم.
جونگکوک: تعریف نکردم. واقعیت رو گفتم.
ا.ت: فرقی نداره.
چند دقیقه بعد...
بقیه اعضای BTS وارد سالن شدند.
هوبی: اوهوو... این دوتا امروز هنوز دعوا نکردن؟
جیمین: نکنه مریض شدن؟
تهیونگ: نه... الان شروع میشه.
نامجون: صبح همگی بخیر.
جین: کسی صبحونه خورده؟
شوگا: من هنوز خوابم میاد.
همه خندیدند.
استاد وارد شد.
استاد: امروز یک خبر دارم.
همه ساکت شدند.
استاد: دو هفته دیگه مسابقه بزرگ دنس بین آکادمیهای سئول برگزار میشه.
همه با هیجان به هم نگاه کردند.
استاد: فقط دو نفر نماینده آکادمی میشن.
هوبی: چه خوب.
استاد: و اون دو نفر...
چند لحظه مکث کرد.
استاد: جونگکوک و ا.ت هستن.
همه دست زدند.
اما...
ا.ت: من قبول نمیکنم.
جونگکوک: منم همینطور.
استاد: چرا؟
ا.ت: من باهاش روی یه صحنه نمیرم.
جونگکوک: منم ترجیح میدم تنها اجرا کنم.
استاد لبخند زد.
استاد: دقیقاً به همین خاطر انتخابتون کردم.
هر دو همزمان گفتند:
ا.ت: غیرممکنه.
جونگکوک: غیرممکنه.
استاد: از امروز تا روز مسابقه... هر روز چهار ساعت با هم تمرین میکنید.
هوبی با خنده به جیمین نگاه کرد.
هوبی: فکر کنم تا آخر تمرین یکی اون یکی رو خفه کنه.
جیمین: من روی ا.ت شرط میبندم.
تهیونگ: نه... جونگکوک زنده میمونه.
شوگا: شماها واقعاً بیکارید.
کلاس شروع شد.
وسط تمرین...
استاد:
ا.ت و جونگکوک، حرکت آخر رو دوباره اجرا کنید.
هر دو روبهروی هم ایستادند.
حرکت اول...
دوم...
سوم...
در حرکت آخر، ا.ت باید میپرید و جونگکوک او را میگرفت.
ا.ت مکث کرد.
جونگکوک:
چیه؟
ا.ت:
بهت اعتماد ندارم.
جونگکوک:
اگه نگیریمت، خودم از مسابقه کنار میکشم.
ا.ت چند ثانیه به چشمهایش نگاه کرد.
بعد...
با تمام قدرت پرید.
جونگکوک بدون کوچکترین اشتباه او را گرفت.
هر دو برای چند لحظه خیلی نزدیک هم بودند.
سکوت...
صدای آهنگ هم تمام شده بود.
چشم در چشم...
اولین بار بود که هیچکدام چیزی برای گفتن نداشتند...
ادامه دارد...
شرط پارت بعد
۷لایک
۶کامنت
- ۱۷۱
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط