👑 پارت پانزدهم👑
👑 پارت پانزدهم👑
❤ باران❤
با بوق های ممند از فکر دراومدم نزدیک بود دوباره با ماشینس برخورد کنم.....
فکر کنم داشت بارون میگرفت....تندتر رفتم وقتی به خونه رسیدم رفتم دوشی گرفتم و سوسیس سرخ کردم و خوردم و به سمت اتاق خواب پرواز کردم.....
یه بلوز حریر پوشیدم با به شورتک تا بالا زانو عادت نداشتم با شلوار یا با شلوارک بخوابم چشامو بستم و تا سه شمردم......
۱.....۲.....۳.....
و درجا خوابم برد.....
**********************************************
سه روز از اون ماجرا میگذره داشتم واس خودم عصرونه میزاشتم که گوشیم زنگ خورد کیک رو تو مایکروویو گذاشتم و به طرف اپن رفتم و گوشیمو برداشتم ماتینا بود.......
_جانم؟
ماتینا_جانت بی بلا گلم میخواستم یجا همو ببینیم یه حرف مهم دارم.....
_خب بیا خونه من یه خونه اجاره ۲۰۰ متری که تعارف نداره
ماتینا_بحث اینا نیس ولی اخه.....
_اخه ماخه نداریم منتظرم bay.....
و قط کردم نفس عمیقی کشیدم که بویی دماغمو پر کرد.....با جیغ خفیفی به ماکرویو حمله کردم و خاموشش کردم و کیکو دراوردم خوب بود نسوخته بود.....
با خامه و اسمارتیز شکلات دیزاینش کردم و قهوه هم درست کردم و نهادم تا ماتینا برسه....بو عرق میدادم رفتم تا دوشی بگیرم رفتم حموم و ده دقیقه ای برگشتم داشتم میرفتم سمت اتاق لباس بپوشم که زنگ تلفن و زنگ خونه با هم خورد تلفنو برداشتم و به طرف در رفتم همزمان تلفنو جواب دادم....
_بله؟
نگهبان ساختمون_خانوم جان همین الان یه خانومی گفتن که با شما کار دارن منم در رو باز کردم....
_مرسی اقای محبی زحمت کشیدید کاری ندارید؟
و همزمان درو باز کردم....ماتینا بود....
نگهبان ساختمون_نه خانوم جان خدانگهدار.....
لهجه شمالیشو خیلی دوست داشتم زنش خیلی زن مهربونی بود سکینه خانوم هر هفته میومد و خونمون رو تمیز میکرد گاهی اوقات هم خودم کمکش میکردم......
با سلام ماتینا از فکر دراومدم.....
_سلام عزیزم خوبی؟
ماتینا_ممنون گلم چخبر؟
_هیچی گلم خب تو یکم استراحت کن تا منم به سرو وضعم برسم.....
رفتم تو اتاق و لباسی پوشیدم و موهامو سشوار کشیدم......
وقتی برگشتم دیدم ماتینا شالشو دراورده و داره دکمه های مانتوشو باز میکنه.....
رفتم تو اشپزخونه کیک و قهوه هارو بیارم که صداشو شنیدم....
ماتینا_بیام کمکت؟؟
_نه مرسی میارمشون.....
رفتم و سینی رو روی عسلی ها گذاشتم و یه اهنگ اروم و بی کلام که خودم با ویولون نواخته بودم رو گذاشتم و نشستیم.....
_اول کیک و قهوه رو بخوریم بعد بحث رو شروع کنیم باشه؟
سری تکون داد و قهوه شو با یه برش کیک برداشت و شروع کرد به خوردن.....
وقتی تموم شد پاشو روی پاظ انداخت گفت.......
❤ باران❤
با بوق های ممند از فکر دراومدم نزدیک بود دوباره با ماشینس برخورد کنم.....
فکر کنم داشت بارون میگرفت....تندتر رفتم وقتی به خونه رسیدم رفتم دوشی گرفتم و سوسیس سرخ کردم و خوردم و به سمت اتاق خواب پرواز کردم.....
یه بلوز حریر پوشیدم با به شورتک تا بالا زانو عادت نداشتم با شلوار یا با شلوارک بخوابم چشامو بستم و تا سه شمردم......
۱.....۲.....۳.....
و درجا خوابم برد.....
**********************************************
سه روز از اون ماجرا میگذره داشتم واس خودم عصرونه میزاشتم که گوشیم زنگ خورد کیک رو تو مایکروویو گذاشتم و به طرف اپن رفتم و گوشیمو برداشتم ماتینا بود.......
_جانم؟
ماتینا_جانت بی بلا گلم میخواستم یجا همو ببینیم یه حرف مهم دارم.....
_خب بیا خونه من یه خونه اجاره ۲۰۰ متری که تعارف نداره
ماتینا_بحث اینا نیس ولی اخه.....
_اخه ماخه نداریم منتظرم bay.....
و قط کردم نفس عمیقی کشیدم که بویی دماغمو پر کرد.....با جیغ خفیفی به ماکرویو حمله کردم و خاموشش کردم و کیکو دراوردم خوب بود نسوخته بود.....
با خامه و اسمارتیز شکلات دیزاینش کردم و قهوه هم درست کردم و نهادم تا ماتینا برسه....بو عرق میدادم رفتم تا دوشی بگیرم رفتم حموم و ده دقیقه ای برگشتم داشتم میرفتم سمت اتاق لباس بپوشم که زنگ تلفن و زنگ خونه با هم خورد تلفنو برداشتم و به طرف در رفتم همزمان تلفنو جواب دادم....
_بله؟
نگهبان ساختمون_خانوم جان همین الان یه خانومی گفتن که با شما کار دارن منم در رو باز کردم....
_مرسی اقای محبی زحمت کشیدید کاری ندارید؟
و همزمان درو باز کردم....ماتینا بود....
نگهبان ساختمون_نه خانوم جان خدانگهدار.....
لهجه شمالیشو خیلی دوست داشتم زنش خیلی زن مهربونی بود سکینه خانوم هر هفته میومد و خونمون رو تمیز میکرد گاهی اوقات هم خودم کمکش میکردم......
با سلام ماتینا از فکر دراومدم.....
_سلام عزیزم خوبی؟
ماتینا_ممنون گلم چخبر؟
_هیچی گلم خب تو یکم استراحت کن تا منم به سرو وضعم برسم.....
رفتم تو اتاق و لباسی پوشیدم و موهامو سشوار کشیدم......
وقتی برگشتم دیدم ماتینا شالشو دراورده و داره دکمه های مانتوشو باز میکنه.....
رفتم تو اشپزخونه کیک و قهوه هارو بیارم که صداشو شنیدم....
ماتینا_بیام کمکت؟؟
_نه مرسی میارمشون.....
رفتم و سینی رو روی عسلی ها گذاشتم و یه اهنگ اروم و بی کلام که خودم با ویولون نواخته بودم رو گذاشتم و نشستیم.....
_اول کیک و قهوه رو بخوریم بعد بحث رو شروع کنیم باشه؟
سری تکون داد و قهوه شو با یه برش کیک برداشت و شروع کرد به خوردن.....
وقتی تموم شد پاشو روی پاظ انداخت گفت.......
- ۳.۱k
- ۱۵ تیر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط