👑 پارت هفدهم👑
👑 پارت هفدهم👑
❤ باران❤
اخه چرا من اینجوری شدم؟
چرا تا میبینمش دستو پامو گم میکنم لکنت میگیرم و قلبم تند تند میزنه؟فکر کنم دارم میمیرم بهتره برم واسه دکتر وقت بگیرم ببینم قلبم چش شده؟
گوشی به دست به سمت اتاق رفتم و شماره مطب خانم جهانبخش دکتر قلب بود که با هم دوست بودیم رو گرفتم....
_الو سلام ژاله جون خوبی؟
ژاله_سلام باران جون ممنون عزیزم تو خوبی؟چخبر یاد ما کردی؟
_هیچی والا ژاله جون میخواسم اکو کنم ببینم قلبم مشکلی نداره؟
ژاله_چرا؟مگه چیشده؟خدا بد نده
_حالا وقتی دیدمت بهت میگم....کی وقت داری؟
ژاله_فردا عصر ساعت چهار بیا منتظرتم گلم
صدای شوهرش از اونطرف اومد که صداش میکرد.......
ژاله_خب عزیزم من برم دیگه خدانگهدار
_خدافظ ژاله جون مزاحم نمیشم
وقتی گوشی رو قط کردم رفتم تو فکر بهداد
موهاش طلایی بود که ادم دلش میخواست دست کنه توشونو نوازششون کنه و اما چشاش،چشای زیبایی داشت نمیدونم چه رنگی بود تا حالا با دقت نگاه نکرده بودم
فکر کنم قهوه ای بود......
و استایل ورزشکاری داشت....
باز با فکر کردن بهش تپش قلب گرفتم و قلبم تند تند میزد.....
با صدای زنگ گوشیم چشم باز کردم گوشیمو از روی عسلی برداشتمو جواب دادم:
_الو؟
صدا_سلام باران خانوم خوبید
_شما؟
صدا_نمیشناسید؟بهتره برید ابی به دستو صورتتون بزنید و بعد گوشی رو بردارید.......
و قط کرد بی فرهنگ اول صبحی مزاحمم میشن.....با صدای زنگ گوشی که صدای خروس بود البته خودم کاری کردم صدای زنگ ناشناسا خروس باشه دستمو به سمت عسلی دراز کردمو گوشدم رو برداشتم:
_اهای خروس بی محل ایتقد مزاحم من نشو مگه خونت زلزله اومده یا سیل که شماره منو میگیری مزاحمممم.....
طرف خندش گرفته بود
صدا_باران خانوم بهداد هستما
ای خاک بر سرم چه سوتی دادما
صدای ماتینا از اون طرف اومد_اره والا عجب گافی بودا خخخخخ
هییییین ینی بلند فکر کردم؟
بهداد_نه ما علم غیب داریم
_صدای من رو بلندگو هسش مگه؟
ماتینا_اره عزییییزم
_ای وای......حالا واس چی مزاحم شدین؟
ماتینا_اماده ای؟
منگ گفتم:
_ها؟
ماتینا_داریم میایم دنبالت خدافظ
و تلفن رو قط کرد تازه یادم افتاد که امروز چه خبره سری رفتم W.C و عملیات لازمه رو انجام دادم و برگشتم با صدای زنگ چمدونارو بردم دم در دیدم بهداد تنهاس........
_سلام اقا بهداد ماتینا کجاس پس؟
بهداد_تو ماشین منتظره
اهانی گفتم و چمدونو برداشتم متاسفانه و بدبختانه چرخ چمدونم شکسته بود و بلند کردنش با حضرت فیل بود.......
وسطای راه بودم که حس کردم دستم سبک شد.......
برگشتم و پشت سرمو دید زدم.......
که دیدم.........
❤ باران❤
اخه چرا من اینجوری شدم؟
چرا تا میبینمش دستو پامو گم میکنم لکنت میگیرم و قلبم تند تند میزنه؟فکر کنم دارم میمیرم بهتره برم واسه دکتر وقت بگیرم ببینم قلبم چش شده؟
گوشی به دست به سمت اتاق رفتم و شماره مطب خانم جهانبخش دکتر قلب بود که با هم دوست بودیم رو گرفتم....
_الو سلام ژاله جون خوبی؟
ژاله_سلام باران جون ممنون عزیزم تو خوبی؟چخبر یاد ما کردی؟
_هیچی والا ژاله جون میخواسم اکو کنم ببینم قلبم مشکلی نداره؟
ژاله_چرا؟مگه چیشده؟خدا بد نده
_حالا وقتی دیدمت بهت میگم....کی وقت داری؟
ژاله_فردا عصر ساعت چهار بیا منتظرتم گلم
صدای شوهرش از اونطرف اومد که صداش میکرد.......
ژاله_خب عزیزم من برم دیگه خدانگهدار
_خدافظ ژاله جون مزاحم نمیشم
وقتی گوشی رو قط کردم رفتم تو فکر بهداد
موهاش طلایی بود که ادم دلش میخواست دست کنه توشونو نوازششون کنه و اما چشاش،چشای زیبایی داشت نمیدونم چه رنگی بود تا حالا با دقت نگاه نکرده بودم
فکر کنم قهوه ای بود......
و استایل ورزشکاری داشت....
باز با فکر کردن بهش تپش قلب گرفتم و قلبم تند تند میزد.....
با صدای زنگ گوشیم چشم باز کردم گوشیمو از روی عسلی برداشتمو جواب دادم:
_الو؟
صدا_سلام باران خانوم خوبید
_شما؟
صدا_نمیشناسید؟بهتره برید ابی به دستو صورتتون بزنید و بعد گوشی رو بردارید.......
و قط کرد بی فرهنگ اول صبحی مزاحمم میشن.....با صدای زنگ گوشی که صدای خروس بود البته خودم کاری کردم صدای زنگ ناشناسا خروس باشه دستمو به سمت عسلی دراز کردمو گوشدم رو برداشتم:
_اهای خروس بی محل ایتقد مزاحم من نشو مگه خونت زلزله اومده یا سیل که شماره منو میگیری مزاحمممم.....
طرف خندش گرفته بود
صدا_باران خانوم بهداد هستما
ای خاک بر سرم چه سوتی دادما
صدای ماتینا از اون طرف اومد_اره والا عجب گافی بودا خخخخخ
هییییین ینی بلند فکر کردم؟
بهداد_نه ما علم غیب داریم
_صدای من رو بلندگو هسش مگه؟
ماتینا_اره عزییییزم
_ای وای......حالا واس چی مزاحم شدین؟
ماتینا_اماده ای؟
منگ گفتم:
_ها؟
ماتینا_داریم میایم دنبالت خدافظ
و تلفن رو قط کرد تازه یادم افتاد که امروز چه خبره سری رفتم W.C و عملیات لازمه رو انجام دادم و برگشتم با صدای زنگ چمدونارو بردم دم در دیدم بهداد تنهاس........
_سلام اقا بهداد ماتینا کجاس پس؟
بهداد_تو ماشین منتظره
اهانی گفتم و چمدونو برداشتم متاسفانه و بدبختانه چرخ چمدونم شکسته بود و بلند کردنش با حضرت فیل بود.......
وسطای راه بودم که حس کردم دستم سبک شد.......
برگشتم و پشت سرمو دید زدم.......
که دیدم.........
- ۴.۴k
- ۱۶ تیر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط