{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از بعد از ظهر همش پشت پنجره بود وبه حیاط نگاه میکرد..

از بعد از ظهر همش پشت پنجره بود وبه حیاط نگاه میکرد..
نمیدانم شاید دلتنگ مادرش بود ،که
از صبح رفته بود منزل خاله رویا وفردا برمی گشت..
حواسم بهش بودهمش نگاهش به پنجره مشرف به حیاط بود.
شب هم هر کاری کردم شامشو درست نخوردجاشو انداختم توی حال پیش خودم، رفتم نشستم روی کاناپه مشغول کتاب خواندن شدم..
بعد از مدتی چشمم بهش افتاد دیدم بیداره وخیره شده به پنجره..
بلند شدم رفتم کنارش وگفتم چیزی شده وقتی درست نگاهش کردم
قطره اشکی را روی گونه هایش دیدم ،کنارش دراز کشیدم وگفتم؛
شیرین جان چیزی شده،دلت برای مامانت تنگ شده .
گفت نه..
گفتم چی شده عزیز جان..
گفت به فکر اون دوتا یاکریمم که امروز یکیشونو گربه کشت وهنوز تیکه های بدن وپرهاش توی حیاط جامونده..
گفتم عزیز م ناراحت نشو اون الان توآسموناس،دردی نداره وجاش خوبه..
گفت من دلم برای اونی که گربه کشت نمی سوزه دلم برای این یکی میسوزه که صبح تا حالا از بالا سر جنازه جفتش جم نمیخوره..
بلند شد و رفت پشت پنجره وگفت بیا ببین زیر بارون خیس شده ولی از بالای سر جنازه تکون نمیخوره..
وگفت میدونم اونم توی سرما تا صبح زنده نمیمونه..
گفتم عزیزم ناراحت نشو برم بگیرم بیارمش تو خونه؟ .
گفت نه اون اگر بیا توی خونه از دوری جفتش یکساعت هم زنده نخواهد موند..
وگفت اونی که میره ویا میمیره یکدفعه رفته ویا مرده ولی اونی که میمونه ذره ذره زجر می کشه وآب میشه ..
پیشش دراز کشیدم براش داستان گفتم تا خوابید.
داشتم میرفتم ادامه متن کتاب را بخونم که بی اختیار یاد حرف های
بابا کبود افتادم اون همیشه میگفت کاش خانوم گل برای یک روزهم که شده ، زوتر از من بمیره ..
میگفتم بابا خیلی جون دوستی؟..
میگفت تونمیدونی عزیز از دست دادن یعنی چی، من میدونم اگر عزیزت را ببری دفن کنی چ بروزت میاد وبدتر ااینکه تنها برگردی خونه،و چه زجری توی این خونه خالی پراز خاطره خواهی کشید..
هیچ زنی تاب تحمل این مصیبت را ندارد وخواهد شکست..
چ رسد به خانوم گل دل نازک من.....
(ر__ش__ج__ر)
دیدگاه ها (۱)

P⁷The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده ...

🖤 پارت ۴ | «مهمان ناخوانده»صبح هنوز کامل روشن نشده بود.لانا ...

part 4ویو مایکی از پشت میز بلند شدم و رفتم روی تختم دراز کشی...

dark life = 34سه روز از شب اعتراف گذشته بود. سه روزی که تهیو...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 38جونگکوک از نزدیکی ...

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)پارت بیست‌ویکم: خلع‌سلاحِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط