{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چقدر از نداشتنت می‌ترسم

چقدر از نداشتنت می‌ترسم
حاضرم همه‌ی دنیا را
ساکت کنم
تا تو در آغوشم آرام بخوابی.

حالا تب تنت را
ببوس روی تن من.
مثل بازی آب و خاک
لجوج و تمام‌خواه
به تنت بپیچم؟
مثل برکه‌ای زلال
در آغوش زمین
جایی برای خودم
دست و پا کنم؟

خب حالا مرا ببوس
مثل نیلوفر آبی
دیدگاه ها (۳)

تو اعصاب منو خرد کردی بدرک که آشنا نیست غریبه باشه بهتر نفهم

برخیز با منهیچ کس بیشتر از مننمی خواهد سر به بالشی بگذارد که...

ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﻢ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﻧﯿﺶ ﺯﻧﺒﻮﺭ ﺭﻭ ﭼﺸﯿﺪﯼ ﯾﺎ ﻧﻪ؟ﻭﺍﯼ ﮐﻪ ﭼﻘﺪ ﺩﺭﺩ ﻭ ﺳﻮ...

ﺧﻮﺍﻫــﺮ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺍﮔﻪ ﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﺩﺷﻤﻨﺖﺑﺎﺷﻦ ﺧﻮﺍﻫﺮﺕ ﺭﻓﯿﻘﺘﻪ ......

سناریو از دشمنان تا عاشقان

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part⁴" توصیف در یک جمله:آغازِ یک صبحِ عاشقانه"...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣9️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣتو تکان نخوردی. لب‌ه...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

حتماً! ادامه داستان رو از جایی که لیسا از کما بیدار شده و آت...

صدای شلیک

پارت: 12 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*وقتی بالاخره سرش را بلند ک...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۴۵ صبح آرامی بود. نو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط