{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کنجکاوی"p¹¹"

کنجکاوی"p¹¹"
[این پارت ممکنه برای همه خوشایند نباشه]
جونگ‌کوک به چهره الیزا که پر از خنده و سوال بود نگاه کرد و گفت:
"نه اینکه ندیده باشم.. نکردمشون تابه‌حال... الان چیکار کنم؟؟":kook
"... خب من چون اولین بارمه ... ازم خون میره.. این هیچی جدا از اون... میتونم بپرسم امروز چندمه؟؟":Eliza
"بیست و یکم":kook
"خب من... پریودم شدم امروز":Eliza
"من... الان... پریود میشم که بخوام برای تو وسایل پریودی دخترا رو داشته باشم؟؟":kook
"تو نه اما تو امارت به این بزرگی نیست؟؟انقدر خدمتکار دختر داری.. اونا ندارن؟؟":Eliza
"خب برو از اونا بگیر":kook
"جونگ‌کوک..":Eliza
لحظه‌ای مکث کرد... برگشت و به الیزا عمیق نگاه کرد که الیزا ادامه حرفش را زد.
"جناب جئون... من لباس میخوام.. لطفا به من لباس بدید.. من رفع زحمت میکنم..":Eliza
"باشه... برو تو اتاقت میگم برات لباس بیارم.. میدونی که... اتاقت حموم داره":kook
"بله میدونم... فقط... من پتو رو ببرم؟؟":Eliza
".. ببر":kook
با هزاران زور و زحمت بلند شد و در را باز کرد. با سریع ترین سرعتی که درآن لحظه میتوانست بدود به سمت اتاق خود رفت. در را باز کرد و وارد اتای خودش شد. پشت در نشست، دستش را در موهایش فرو برد و اشک ریخت.. باور میکرد؟؟؟ به همین راحتی دیگر زندگیه قبلی‌اش را از دست داد؟؟
لحظه‌ای به خودش آمد. بلند شد و به سمت حمام رفت.. در را باز کرد و وارد حمام شد. آب را باز کرد و زیر آب... فکر کردن و اشک ریختن را دوباره شروع کرد...
"هرکاری..."
دیدگاه ها (۴)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

RESPECT OR DIE : پارت نوزدهمجونگ کوک به تاریکی روبرو خیره شد...

پارت ۳۷

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

وقتی جونگ کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

معامله p22مأمور با عصبانیت به در خیره شد.«این در ضدگلوله‌ست....

پارت ۱۰ | انتقام شیرین! 😂ساعت ۸:۳۰ صبح، شرکت JK Groupجیمین ب...

چند پارتی✨شب بود و بارون شدیدی می‌بارید.ات و جونگ‌کوک روی مب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط