{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گآهی هَوس میکنم شمآره ات رآ بگیرَمُ

گآهی هَوس میکنم شمآره ات رآ بگیرَمُ
دوبآره تپیدنِ ای ن قلبِ لعنتی رآ احسآس کنم
خیلی وقت دیگر هیچ چیز آن رآ نمی لرزآنَد!
جُز شوقِ دوبآره شنیدنِ طنینِ ِ صدآیِ تو!
دیدگاه ها (۷)

my snow❄️#my_snowPT33ویو یونهو:چند ثانیه فقط به کوک نگاه می‌...

بعد اون شب که بدون خداحافظی رفتیمیدونی هیچوقت مثل سابق نشدم...

گاهی دلمـ بهانه‌اتـ را می‌گیرد…بهانه‌ی صدایتـ، نگاهتـ، حتی س...

«اتاق شماره ۷»ات چراغ‌قوه رو محکم توی دستش گرفته بود.جیمین چ...

خانه‌ای که نباید باز می‌شدباران شدیدی می‌بارید.ات از پشت شیش...

غروب...بعد از چای...ات و کوک دوباره به باغ رفتند.نسیم ملایمی...

پارت دوم عروسک کوچولو بعد چند دقیقه رسیدن به عمارت شخصی کوکو...

پارت ۳۱

نصف فیلم گذشته بود.ات حالا تقریباً به صندلی جونگ‌کوک چسبیده ...

گمشده در روشنایی. P 4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط