{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دآشتم حس میکردم که بهت تعلق دآرم

دآشتم حس میکردم که بهت تعلق دآرم
انگآر مال منی (ط)
ولی چیزی نیس تو مغزم جز فکرت
بعضی وقتا فقط ، نه همیشهٔ
مثلأ صب که بیدآر میشم کنآر خورشید نشستی
صبحونه ک میخورم توی بوی نونم غرق میشی
ظهر وقتی کهٔ آفتاب میزنه تو سرم
تو اونجآ نشستی تو سرمآی برفآی مغزم
اونجا همیشهٔ هستی (ط)
نمیارمت از گیومه بیرون
سر هم مینویسم غروب ک میشه کسی نفهمه
تومنودوصداریولیحستوکجاوعشقمنکجا»«‌‌‌...
بعدش شب شروع میکنه به طلوع
انگار یع روز دیگه رفت از سالنامه
یه روزه دیگه ک با (ط)‌ بودم
هر چند سطحی
هر چند تو فکرم
لذت عشقمون به دوریمون...
آخه هیچ وقت نفهمیدی
ط مثه من تنهآ نبودی
من کسیو ندآشتم ولی (ط) منو داشتی
هنوزم خودم میرم ایفلو ارزو هامو میبرم برج خلیفه
...
نویسنده ای از جهنم 🌌 🎆 🎇 🌄 🌅 🏙 🌃
دیدگاه ها (۹۰)

بین این همه آدم من ط رو انتخاب کردمبحث سرع لیاقته...سره اینک...

نه اینکه نمیشه (من نمیخام)چون هیچ وقت اونطوری که من میخاستم ...

ترسناک ترین مافیا PART 14

ماشین رسید به اون محل ...به سمت تنها دری که اونجا بود حرکت ک...

چند پارتی

__عروسک خانوم من__

📖 Golden Shadows | پارت ۱: وقتی دنیا با یه “تپ” عوض می‌شه! 💥...

هنتای چویا

رمــآن یک اس ام اسقسمتــ3این چند تاsms و پشت سر هم در عوض پن...

«شلیکِ نهاییِ بهرام محمدی؛ ترازویِ عدلِ علوی بر گلویِ مفسدان...

«شلیکِ نهاییِ بهرام محمدی؛ ترازویِ عدلِ علوی بر گلویِ مفسدان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط