{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به نام خدا سلااااام ...

به نام خدا سلااااام ...

مثل نسیمی لای مو پیچید ، برگشت

انگار از عاشق شدن ترسید! برگشت


خوشبختی ام این بار می آمد بماند

یکدفعه از هم زندگی پاشید ، برگشت


مانند گنجشکی که از آدم بترسد

تا از کنارم دانه ای را چید ، برگشت


آن روز عزرائیل می آمد سراغم

دست تو را برگردنم تا دید برگشت!


اوهم فریب قاب عکسی کهنه را خورد

با شک می آمد گرچه بی تردید برگشت


بعد از تو شادی بازهم آمد به خانه

اما نبودی، از همین رنجید ، برگشت





مثل فقیر خسته و درمانده ای که

از لطف صاحب خانه ناامید برگشت


بعد از تو دیگر دشمنانم شاد بودند

اما غم من تازه از تبعید برگشت


بعد از تو هردفعه دلم هرجا که پر زد

مثل نسیمی لای مو پیچید ، برگشت!

رویا باقری
دیدگاه ها (۳)

برایت اتفاق افتاده دنبال خودت باشی؟ شبی مانند یک دیوانه در ...

يا علي ذاتت ثبوت قل هو الله احد نام ت...

تا شنبه خدا نگهدار همه و این شعر رو هم بخونید : بگذار زمــا...

درسینه اش آتش فشانی شعله ور دارد رودی که حالا درسرش فکر سفر...

یه تک پارتی از ربندو نوشتممم

« ازدواج به اجبار »Paer 29 ویوی لیانا:انگار تمام صداهای دنیا...

Beauty and the Beast...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط