{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

LIKE THE DAY THAT I MET YOU

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~

~هماننده روزی که تو را ملاقات کردم~

Part ۳۲


[ویو ات]

-(به آرامی چشمانش را گشود. درد گردنش دوباره در کل بدنش پیچیدُ چشمانش را محکم بست. بعد از چند ثانیه دوباره چشمانش را گشود و به دورش نگاه کرد، کسی جز اجوما نبود)


؛( جلوی ات روی صندلی نشسته بود و از انتظار بیدار شدن ات، خوابش برده بود)


-(به ارامی و با کلی سختی از جایش بلند شد، این در حالی بود که تلاش میکرد اجوما را بیدار نکند.به سمت حمام راه افتاد و در را پشت سرش بست. جلوی اینه ایستاد و به خودش خیره شد. زیر چشمانش در این مدت بخاطر حال نا مساعدش سیاه شده بود. نگاهش را به گردنش داد و سرش را کمی به سمت راست گرداند)
ای-...هوف...
(دستش را سریع به سمت بانداژ گردنش برد اما در نصف راه نگه داشتُ پلک هایش را بر هم فشرد. مشتش را محکم بستُ فشار داد ؛ پنبه ی زیر بانداژ باعث خارش و درد گردنش‌میشد...چشمانش پر شد تا اینکه صدای در حمام، حواسش را از درد گردنش گرفتُ به خود داد)


؛ ات خوبی؟-


-(نفس عمیقی کشید و با پشت دستش اشک چشمانش را پاک کرد)
خوب-م...


؛ درو بار کن باشه؟ کاری نکنی با خودتا-..


-(چشمانش را به ارامی گشود و به روبه رویش خیره شد. همه فکر میکردند که واقعا روانی شده است؛)


؛ باز کن-


(در را باز کرد و نگاهش را از اینه گرفتُ به اجوما داد)


؛*هوفی کشید*


-(به اجوما خیره شد؛ حالت نگاهش جدی و سرد بود)
هنوز روانی نشدم.


؛(به ات نگاه کرد )
نه من منظورم این نبود-


-متوجه شدم منظورتو.


؛(کمی به ات نگاه کرد و بعد دستش را بالا بردو بر کنج صورت رنگ پریده ی ات گذاشت)
من فقط میخوام حالت بهتر بشه


-(به اجوما خیره شد)
میدونم.
(به ارامی از گوشه در، رد شد و از حمام خارج شد)
جونگ کوک رفتش بیرون؟


؛(ناراحت از پشت به ات خیره شده بود)


-(با سکوت اجوما، به ارامی سرش را برگرداند و به او نگاه کرد)


؛ (نگاهش را از او گرفتُ به سمت دِراوِر که وسایل مختص بانداژ گردن ات بود، رفت)


-(کمی به اجوما خیره ماند و بعد با چشمان پر ،خندید)
راس میگم هنوز روانی نشدم- خوبم!


؛(همانطور که پشتش به ات بود، او را صدا زد)
بیا بشین.



[ویو جونگ کوک]


+ نمیتونم بیام شرکت مهمون دارم. شرکتو میسپارم دست خودت.


؟چشم رئیس!


+ حواست باشه شرکتو درست درمون بچرخون این یه مدت.


؟ چشم!


+خوب دیگه قطع کن.
(گوشی را قطع کرد و با جیمین تماس گرفت)


÷الو جانم رئیس؟


+(به حیاط عمارت خیره شده بود)
چخبر از زیر زمینا


÷همه چی مث همیشه رو به راهه رئیس. ج*نسا با همون کیفیت درجه یک خریداری شدن.


+خوبه. حواستو جمع کن.


÷چشم رئیس.


+(قطع کردُ برگشت و داخل عمارت شد.)
خانوما اقایون ، بابت تاخیر ببخشید.


/ بیا بشین داداش


+(روی شاهنشین مبل سلطنتی که جای همیشگیش بود و کسی عادت به دیدن او در جای دیگر نکرده بود، نشست)


' حالش چطور بود داداش


" طفلی نای صحبت کردنم نداشت-


+(دستی لای موهایش کشید)
حالش خوب میشه.(*البته اگه قبلش روانی نشه.*با خودش فکر کرد)
باید حواسم بیشتر بهش میبود-


/ تو هرکاری از دستت بر میومد کردی جونگ کوک.


// اره جین راس میگه. فقط باید یکم بیشتر کنارش باشی از الان به بعد.


" اره ...و اینکه اگه واقعا انقد از بحث ازدواج ناراحت میشه، بهتره فعلا حرفش رو نزنی.


+ات فقط بکم سنش کمه. همین؛ اگه این یه مورد نبود، همچنان تو این عمارت حرف حرف من میبود.


' چی بگم داداش...حق با تو ام هس.




*دو روز بعد*


[ویو ات]


-اییی- یواش دیگه!


+ کاری نکردم که هنوز-


-آاا-ی...جونگ کوک تا حالا لباس در نیاوردی!؟


+دو ثانیه حرف نزن ببینم.(بالاخره پراهن رویی ات را موفق شد تا بدون برخورد با گردنش از تنش در بیاورد)


-*هوفی کشید* بالاخره-...دهنمو سرویس کردی تا یه لباس از تنم-


+(حرف ات را با نیشگون از ران پایش قطع کرد)

-عای-...
(محکم با پایش به زانوی جونگ کوک زد)
نکن-!


+(عقب رفت)
باشه بابا-...
(ته خنده ای کردُ به سمت تراس رفتُ سیگاری روشن کرد)


لذت ببرین♡♤
دیدگاه ها (۲)

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط