{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

LIKE THE DAY THAT I MET YOU

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~

~هماننده روزی که تو را ملاقات کردم~

Part ۳۰


& منو اقای جیمین فرستادن اینجا تا هروقت چیزی احتیاج داشتین براتون فراهم کنم.


-(با حرص نفس میکشید)
خوب؟-


& شما برید استراحت کنید.
(سرش را به سمت دست ات چرخاند و به جای سرم خیره شد)
نباید سرمتونو جدا میکردید.
(به خودش خیره شد)
چیزی لازم دارین براتون بیارم.


-نه-...نمیخوام. فقط میخواستم برم سرویس بهداشتی.


& بفرمایین.
(از سر راه کنار رفت)


-(نگاهش را سریع از او گرفت و شروع به راه رفتن کرد)


& (پشت ات به ارامی راه میرفت)


-(ات سرش را برگرداند و نگاهی به او نکرد.)
کجا داری میای اخه مردتیکه-*زمزمه*


&(وقتی به در سرویس بهداشتی بانوان رسیدند، به داخل نگاهی انداخت تا از نبودن پنجره بزرگ، اطمینان حاصل کند و کنار ایستاد)


-(برای اخرین بار نگاهی به او انداخت و بعد سرش را برگرداندُ داخل شد)


*۵ دقیقه بعد*

-(با چشمان عصبی ولی ناچارُ بی امید، به او خیره شد که تا دم در اتاقش او را رسانده بود)
باشه دیگه تو میتونی بری.


& اگه چیزی خواستید، من جلوی اتاقتون هستم.


-(*میشه فقط از بیمارستان دور شی؟...* با خودش فکر کرد.)
باشه...میتونی بری.
(رفت داخل اتاق و در را بست)
اَه اَه اَه!!!...
(دستش را روی سرش گذاشت)
هیچوقت از دستش نمیتونم فرار کنم-...




[ویو جونگ کوک]



+(جلوی اینه اتاقش ایستاد و دستی به موهایش کشید)
اخرش منو روانی میکنه...
(دستش را از لای موهایش بیرون کشید و گوشی اش را برداشت)


& بله؟


+جیسون


& بله رئیس؟


+ حالش خوبه؟


& بله رئیس


+فکر فرار به سرش نزده؟


& خوب...نه هنوز


+حواست باشه


&چشم. بسباریدش به من


+(گوشی را قطع کرد و به طبقه ی پایین رفت)


لذت ببرین♡♤
دیدگاه ها (۵)

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط