~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~

~هماننده روزی که تو را ملاقات کردم~

Part  29

*یک ربع بعد*
[ویو جونگ کوک]

؟ (پرستار از اتاقی که ات در ان بود، خارج شد و به انها خیره شد)
بیمارتون بهوش اومده...


+(بلند شد و بعد به جین و تهیونگ نگاه کرد)
شما برگردید عمارت
(و داخل اتاق شد...به چشمان نیمه باز ات و سینه اش که به ارامی با هر نفس، بالا و پایین میشد نگاهی کرد)


-(نگاهش را از دورو برش گرفت و به جونگ کوک داد...چشمانش خسته و خیس بودند؛ به ارامی ماسک تنفسش‌را پایین کشید)


+(به سمت ات قدم برداشت و دستش را روی سمت صورت ات گذاشتُ صورتش را برگرداند تا نگاهی به زخم روی گردنش که همچنان خونی بود، بی اندازد)


-(سرش را برگرداند و سرفه کرد)
خوبم-


+(دوباره صاف‌ایستاد و دستانش را روی پهلوهایش گذاشت. نگاه سردش را به ات داد)
فک میکردم نظرت عوض‌شده...ولی یادم رفته بود تو هنوزم بی عقلی.


-(به او خیره ماند...)
تقصیر کی بود؟ *سرفه*


+(کمی به او خیره شد. حالت چهره اش جدی تر از همیشه بود)
من جای تو بودم ساکت میشستم تا زوتر خوب شم.


-(چشم غره ای رفت)
تا حالا دیدی من ساکت بشینم؟


+(به چشمان ات خیره ماند. ترس از دست دادن ان چشم ها، تا چند دیقه ی پیش داشت او را به کشتن میداد؛ سرش را برگرداند و اتاق خارج شد)


-موجی...(سرش را برگرداند)


+(بیرون اتاق، دکتر را دید که در حال صحبت با چند پرستار بود.)
اقای دکتر...


؟ بله؟


+ کی میتونم ببرمش خونه؟


؟ اقای جئون وضعیت خانومتون خیلی خوب نیست.باید حداقل دو روز توی اینجا بستری بمونه. ولی خوب من تمام تلاشمو میکنم که ایشون به نهایت سلامتیشون برسن.


+دو روز...
(با چشمان مشکی تیله ایش به دکتر خیره شد)
میتونم همراه بفرسم پیشش؟


؟ معلومه که میتونید.


+ خسته نباشید.
(به سمت خروجی بیمارستان حرکت کرد و به جیمین زنگ زد)


÷ بله رئیس؟...اتفاقی برای خانم که نیفتاده؟


+نه حالش خوبه. تا یه ساعت دیگه یکی از زیر دستاتو بفرس اینجا حواسش به ات باشه


÷ چشم رئیس‌.


+(گوشی را قطع کرد و سوار ماشین شد)



[ویو عمارت]


' بنظرتون واس چی همچین کاری باید بکنه ات؟(پایش را روی دیگری انداخت)


/ چه میدونم...شاید با جونگ کوک به مشکل خورده-


" شایدم جونگ کوک واقعا اذیتش میکنه...



' (به مونا خیره شد)
واس چی باید جونگ کوک اذیتش کنه؟!
(به مونا و سارا نگاه کرد)
شما دخترا ام هرچی میشه طرف همو میگیرین.


' تهیونگ- ات حتی اگه بخوادم نمیتونه بی دلیل همچین بلایی سره خودش بیاره.
(چشم غره ای رفت)


/ باشه حالا شما با هم دعوا نکنین.
احتمال اینکه جونگ کوک مقصر باشه ام کم نیس.


// اره مگه ندیدین ات چی گفتش؟گفت با پای خودش نیومده اینجا، جونگ کوک آوردتش...




*صبح روز بعد*

[ویو ات]


-(چشمانش را به ارامی باز کرد و نفس عمیقی کشید. درد گردنش از دیروز بیشتر شده بود و فکر میکرد که دلیلش احتمالا از بین رفتن تاثیر مسکنی بود که به او تزریق شده بود. )
اه-...
(دستش را به سمت سِرُمش برد و ان را از دست دیگرش جدا کردُ به ارامی بلند شد.سرش کمی گیج میرفت اما همچنان به کارش ادامه میداد؛ به سمت پنجره رفت و به بیرون خیره شد...کمی بعد به در اتاقش نگاه کرد)
چقد دوس دارم الان برم بیرونو خبری از اون یا ادماش نباشه...
*هوفی کشید*
(دوباره نگاهش را به در اتاق داد)
بیا فقط امیدوار باشیم ات.
(به سمت در رفت و به ارامی بازش کرد. به ارامی بیرون رفت که ناگهان با صحنه ی رو به رویش، برق امید از چشمانش رفت)


& کجا میرین خانم؟


-(دستش را به ارامی پشتش مشت کردُ فشرد)
شما؟

لذت ببرین♡♤
دیدگاه ها (۳)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁹ویو: اتدست جونگ‌کوک هنوز توی دست...

پارت ۱۹۵

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

چندپارتی جونگ کوک

حدود نیم ساعت گذشته بود.بارون هنوز شدید می‌بارید و هر چند دق...

قسمت ۷بعد از رفتن جیمین، هوا توی هال حسابی سنگین شده بود. جو...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

معامله p30آن روز، بالاخره صبر تهیونگ تمام شد.در اتاق با صدای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط