{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی در آغوش من بود چشم هایش رامی بست...نمیدانم ازاحساس ز

وقتی در آغوش من بود چشم هایش رامی بست...نمیدانم ازاحساس زیادش ب من بود یا خود را درآغوش دیگری تصور میکرد....
دیدگاه ها (۵)

برای هرکسی ک رفتنی است فقط باید کنار ایستاد وراه را بازکرد.....

خدایا أغوشش رامیخواهم....چگونه بگویم تابرگردد!!؟

چ خنده دار ک ناز رامی کشیم انتظار را میکشیم فریاد را میکشیم ...

یک روز......... دلت چنان هوای دستانم را خواهد کردکه چشمانت ر...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 157✦...................

معامله p9جونگ‌کوک بعد از رفتن تهیونگ، مستقیم به حمام رفت.شیر...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 145✦...................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 162✦...................

مینی فیک

جنگل نفرین شده پارت ۱۹

جنگل نفرین شده پارت ۲۷ ( فیلم هندی)

p30

تک پارتی✨«فقط یک خواب بود»دو شب از رفتن همسرش گذشته بود.دو ش...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت هجــدهــم بیست و هف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط