{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک “رادیو” بود

یک “رادیو” بود
که مثل پدربزرگ
پیرِ پیر شده بود
گاهی آنقدر “خِر خِر” می کرد
که مجری
از اخبار گفتن
بی خیال می شد
پدربزرگ همیشه فکر می کرد
رادیو
هیچ وقت حرفش را گوش نمی کند
و باید آنقدر گوشش را پیچاند
تا صدای مجری
بزند بیرون
رادیو از درد سرفه می کرد
و من ...
به موهای صاف و بلند ِ“ بی بی”
نگاه می کردم
شاید اگر کمی موج داشت
پدربزرگ و رادیو
دوستان خوبی می شدند
و “ اخبار” گاهی
جای خودش را
به یک ترانه ی عاشقانه
دیدگاه ها (۲)

.ببین عشقم یادت باشه ؟ هواستو جم کن ها ا ا ا ا ا اهیچ چیزی ح...

دوست دارم عاشقت باشم...نمی خواهی مرا ؟؟ پس چرا با غم تماشا م...

مثل گنجشکها دوست دارمت!مثل گنجشکهایی که میدانند پای کدام پنج...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟕جونگکوک بعد از چند دقیقه موندن تو اب ب...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۵ صدای جیغی گوش خراش از طبقه بالا...

dark life = 14

...My evil angel...پارت ¹⁴🪽🔥 فصل دومکوچولو🎀...صبح روز بعد......

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 116✦...................

still with you

p5

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏هر روز صبح، وقتی سوار اتوبوس...

part6:جیمین گوشی رو داخل دستش گرفت و با گرفتن شماره ی هوسوک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط