{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
Season¹
PART³⁸

(نایون+)(جونگکوک–)(پدر جونگکوک=)
=کاری رو میکنم که باید زودتر از اینا انجامش میدادم!به زودی با لارا ازدواج میکنی و شاید بهتر باشه پرواز نایون رو بندازم عقب تا با چشمای خودش ببینه که داری ازدواج میکنی!
با این حرفا جونگکوک یخ زد...
–نه پدر.. نایون هیچ تقصیری توی این ماجرا نبوده...من کسی بودم که از نایون خواستم... لطفاً نزارید نایون بفهمه!هرکاری بگید رو انجام میدم!
جونگکوک حاضر شده بود از آرزوی خودش دل بکنه تا نایون ازدواجش با لارا رو نبینه چون میدونست این صحنه چقدر می‌تونست دلش رو بشکنه...جونگکوک هنوز امید داشت می‌تونه همه چیز رو درست کنه...
=حالا شدی پسر من!پس نایون هیچ چیز نمی‌فهمه و رابطتون به طور کامل تمومه و اگر بفهمم هر نوع رابطه ای باهاش داشتی...به ضرر هردوتون تموم میشه!هیچ تماسی قرار نیست باهم داشته باشید!
جونگکوک با ناامیدی سر تکون داد... میدونست هیچ چاره ای جز قبول کردن حرف پدرش نداره...برای آینده نایون باید هرچی پدرش می‌گفت رو انجام میداد...نفسش حبس شده بود و رگ هاش از فشار بیرون زده بود
=پس از الان همه چیز تمومه!
گفتن اون یه کلمه برای جونگکوک مثل مرگ بود اما مجبور شد اون رو بگه
–تمومه...
پدر جونگکوک از اتاق رفت بیرون...شب گذشت...والدینشون داخل اتاقشون بودن...نایون و جونگکوک نتونسته بودن بخوابن...نایون میدونست کارش خطرناکه اما الان نیاز داشت کنار جونگکوک باشه... آروم در اتاقش رو قفل کرد و با ترس به سمت تراس رفت...به فاصله بین دو تراس نگاه کرد اگر پرشش اشتباه میشد میفتاد پایین اما این الان براش مهم نبود...مهم این بود به آغوش جونگکوک نیاز داشت... چشماش رو بست و آروم پرش رو انجام داد و درست توی تراس جونگکوک‌ اومد زمین...نفس عمیقی کشید و برگشت داخل اتاق جونگکوک رو دید...هنوز با همون لباس های مراسم بود و روی تختش نشسته بود و به یه نقطه خیره شده بود نه حرفی میزد نه کاری میکرد...حتی متوجه پرش نایون نشده بود...نایون دلش سوخت میدونست کسی که بیشترین آسیب رو دیده جونگکوک بوده چون جونگکوک‌ با فرار کردن مشکلی نداشت اما به خاطر انتخاب نایون موند
+جونگکوک؟
آروم زمزمه کرد اما جونگکوک هنوز هم متوجه نشده بود
+جونگکوکم؟
این بار کمی بلند تر گفت و جونگکوک سرش رو چرخوند و با دیدن نایون شوکه شد...
–چرا اومدی؟اگر والدینمون بفهمن چی؟نایون همین الان برگرد به اتاقت!نمی‌خوام بیشتر از این توی دردسر بیوفتی!
+اما جونگکوک من الان به آغوشت نیاز دارم...تو هم در اتاقت رو قفل کن و مثل شب های دیگه فقط بغلم کن...
جونگکوک هم همین رو میخواست اما الان میترسید با کوچکترین حرکتش آینده تلخی رو برای نایون رقم بزنه...میدونست نایون به شدت بهش وابستست پس برای اینکه بیشتر آسیب نبینه باید این وابستگی رو از بین می‌برد مهم نبود چقدر سخت باشه
–نایون‌... امشب همه چیز فرق داره...دیگه من و تو باهم نیستیم...همه چیز تموم شده...
+چی داری میگی؟جونگکوک تو گفتی که باهم می‌جنگیم تا دوباره باهم باشیم...منو از خودت دور نکن جونگکوک!
جونگکوک هنوزم میخواست بجنگه اما تنهایی! اینطوری نایون هیچ آسیبی نمی‌دید
–دیگه نه...
+جونگکوک بگو که داری شوخی می‌کنی...
–شوخی نیست نایون!
قلب نایون شکست...میخواست بفهمه چرا جونگکوک داره اینطور رفتار می‌کنه اما ترجیح داد سکوت کنه
+باشه ولی یادت نره...کسی که این دفعه رها کرد تو بودی نه من...خداحافظ
نایون این رو گفت و بدون هیچ حرفی دوباره به سمت تراس رفت و برای بار دوم با ترسش مقابله کرد و به اتاق خودش رفت...جونگکوک توی همون حال باقیموند و فقط اشک ریخت میخواست جلوی نایون رو بگیره و نزاره بره اما اجازه نداشت پس وقتی مطمئن شد نایون کامل رفته اون کلمه رو در جواب حرفای نایون بیان کرد...
–دوستت دارم برای همیشه! خدانگهدار...
گریه های نایون هم هیچ نبودن...

ادامه دارد...
ـــــــــــــــــــــ
شرطا:
15 لایک🌷
10 بازنشر🪷
ـــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسم‌گر قلم)
ـــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #ما‌نباید‌همدیگر‌رو‌میدیدیم‌اما‌دیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بی‌تی‌اس
دیدگاه ها (۴)

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season¹PART³⁷(نایون+...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season¹PART³⁶(نایون+...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season¹PART¹¹(نایون+...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season¹PART³⁵(نایون+...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط