{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.......

.......

من که در محفل تنهایی تو جا نشدم
پس درب های دو چشمت گم وپیدا نشدم

من که در اتش رویای تو پروانه شدم
در گذرگاه تبانی پست و بیگانه شدم

من که در حسرت دیدار تو بیمار شدم
جان به لب خون به جگر ،خوار شدم

این مرا بس تو فقط شادی کن
گر غمگینی ز من هم کمکی یادی کن....
دیدگاه ها (۱۲)

ترسم که بمیرم وَ نبیبنم رخ ماهش یا اینکه بمانم بخورم حسرت و ...

عشق ما پرتو ندارد ما چراغ مرده ایمگرم کن هنگامه دیگر که ما ا...

#بی_تاب_در_این_گوشه_ی_یک_شهر_شمالیمشتاقِ به دیدار تو هستم به...

عاشقانه

حیلت رها کن عاشقا؛٭٭٭٭٭٭حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه ش...

طالب طرّه خم در خم جانانه شدمعاقلان سلسله آرید که دیوانه شدم...

هر چند که در حسرتِ دیدار تو سوزمدل سوخته ام با تب رخسار تو س...

دلم آشفته آن مایه ناز است هنوزمرغ پر سوخته در پنجه باز است ه...

دلم آشفته آن مایه ناز است هنوزمرغ پر سوخته در پنجه باز است ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط