{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادر پول و طلاهاشو داد و از در ستاد

مادر پول و طلاهاشو داد و از در ستاد

 پشتیبانی جنگ خارج شد

مسوول مربوطه فریاد زد : مادر رسیدتون !
مادر خندید و گفت : من برای دادن

 دوتا پسرم هم رسید نگرفتم
دیدگاه ها (۱)

کبوتر و دو پلاک و دو ساک خالی تو """ دلم دوباره گرفته زبی‌خی...

تا کی دل من چشم به در داشته باشد؟ """ ای کاش کسی از تو خبر د...

با حالت قهر و ناراحتی بهش گفتم: « تا کی باید چشم به راهت باش...

پسر اول گفت: مادر جون برم جبهه؟گفت: برو عزیزم.رفت و والفجر م...

پارت ⁵☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆یه تصمیم سخت...☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆چند...

جونگکوک لبخند بی‌حالی روی لب هایش نشست و پلک روی هم گذاشت نر...

#ارباب_من Part: 2 رینننننننگ ریننننننننننگ( مثلاً زنگ در خور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط