تنها نشسته ام،شب و باران و نیستی
تنها نشسته ام،شب و باران و نیستی
زل میزنم به پیچ خیابان و نیستی...
تقویم من رسیده به یک اتفاق خوب
در صفحه قرار زمستان و نیستی...
وقتش رسیده قهوه بنوشم کنار تو
یخ میزنم کنار دو فنجان و نیستی...
تنها قدم زدم که تورا جستجو کنم
در ازدحام اینهمه انسان و نیستی...
سیگار و شعر همدم درد شبانه ام
وقتی دوباره بی تو پریشان و نیستی...
ساعت گذشتُ بی تو قدم می زنم هنوز
تنها در امتداد خیابان و نیستی
زل میزنم به پیچ خیابان و نیستی...
تقویم من رسیده به یک اتفاق خوب
در صفحه قرار زمستان و نیستی...
وقتش رسیده قهوه بنوشم کنار تو
یخ میزنم کنار دو فنجان و نیستی...
تنها قدم زدم که تورا جستجو کنم
در ازدحام اینهمه انسان و نیستی...
سیگار و شعر همدم درد شبانه ام
وقتی دوباره بی تو پریشان و نیستی...
ساعت گذشتُ بی تو قدم می زنم هنوز
تنها در امتداد خیابان و نیستی
- ۹۸۸
- ۲۲ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط