پارت ۹۸
پارت ۹۸
* پرش زمانی .. تو مهمانی بودیم من
منتظر کیان بودم که بالاخره آومد *
رزت : به به بالاخره تشریف آوردن
کیان : به بزرگی خودت ببخش... چته چرا اینجوری نگام میکنی؟
رزت : گفته بودی در عرض یه ساعت میتونی آماده شی ولی الان یه ساعت دیر کردی
کیان : خواب بودم خو از صبح پیش تو بودم
رزت : خسته نباشی
کیان : سلامت باشی
اپیک : رزت
رزت : هوم
اپیک : شربت میخوری برات بیارم؟
رزت : ممنون خودم میرم برمیدارم
اپیک : باشه من میرم پیش ابیل چیزی لازم داشتی صدام کن
رزت : باشه
کیان : چرا اینقدر بهت اهمیت میده؟؟
رزت : خودمم نمیدونم... اهم اهم نمیخوای بیای؟
کیان : اومدم
* بعداز اینکه شربت هامون رو خوردیم یه نفر بهم نزدیک شد *
؟؟؟ : سلام دوشیزه ونزگری!
رزت : سلام
؟؟؟ : من تئودور هستم!
رزت : خوشبختم
تئودور : اگه اجازه بدیم باهم برقصی_
* دیدم با ترس داره به پشت سرم نگاه میکنه *
رزت : چیزی شده؟
* برگشتم و دیدم کیان با قیافه ی وحشتناکی داره بهش نگاه میکنه *
رزت : عههه! ببخشید ولی نه
تئودور : امم اشکال نداره به هر حال ممنون!
رزت : چته تو حتی منم ترسیدم .... بیا بریم
کیان : نمیای برقصیم؟؟
رزت : میخوای پاتو لگد کنم؟ یا نه میخوای پات له بشه ؟
کیان : هوف مهم نیست
رزت : فعلا تا رقص یه ساعت مونده بیا بریم قدم بزنیم
کیان : باشه
* رفتیم تو باغ پشتی داشتیم راه میرفتیم که *
مایا : به به سلام رزت یا بهتره بگم دوشیزه رزت
* پرش زمانی .. تو مهمانی بودیم من
منتظر کیان بودم که بالاخره آومد *
رزت : به به بالاخره تشریف آوردن
کیان : به بزرگی خودت ببخش... چته چرا اینجوری نگام میکنی؟
رزت : گفته بودی در عرض یه ساعت میتونی آماده شی ولی الان یه ساعت دیر کردی
کیان : خواب بودم خو از صبح پیش تو بودم
رزت : خسته نباشی
کیان : سلامت باشی
اپیک : رزت
رزت : هوم
اپیک : شربت میخوری برات بیارم؟
رزت : ممنون خودم میرم برمیدارم
اپیک : باشه من میرم پیش ابیل چیزی لازم داشتی صدام کن
رزت : باشه
کیان : چرا اینقدر بهت اهمیت میده؟؟
رزت : خودمم نمیدونم... اهم اهم نمیخوای بیای؟
کیان : اومدم
* بعداز اینکه شربت هامون رو خوردیم یه نفر بهم نزدیک شد *
؟؟؟ : سلام دوشیزه ونزگری!
رزت : سلام
؟؟؟ : من تئودور هستم!
رزت : خوشبختم
تئودور : اگه اجازه بدیم باهم برقصی_
* دیدم با ترس داره به پشت سرم نگاه میکنه *
رزت : چیزی شده؟
* برگشتم و دیدم کیان با قیافه ی وحشتناکی داره بهش نگاه میکنه *
رزت : عههه! ببخشید ولی نه
تئودور : امم اشکال نداره به هر حال ممنون!
رزت : چته تو حتی منم ترسیدم .... بیا بریم
کیان : نمیای برقصیم؟؟
رزت : میخوای پاتو لگد کنم؟ یا نه میخوای پات له بشه ؟
کیان : هوف مهم نیست
رزت : فعلا تا رقص یه ساعت مونده بیا بریم قدم بزنیم
کیان : باشه
* رفتیم تو باغ پشتی داشتیم راه میرفتیم که *
مایا : به به سلام رزت یا بهتره بگم دوشیزه رزت
- ۷۷
- ۱۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط