پارت ۱۰۰
پارت ۱۰۰
* پرش زمانی.... مهمونی تمام شده بود همه داشت میرفتن *
کیان : چته؟
رزت : هوم ؟ چیزی نیست
کیان : یه چیزیت هست
رزت : از چه لحاظ؟
کیان : همش پای چپت رو میکوبی زمین و هی با انگشتری که بهت دادم بازی میکنی
رزت : اینا چه ربطی داره؟
کیان : هر وقت یه چیزی میشد همش همینجوری میکردی
رزت : هوف دارم به مایا فکر میکنم
کیان : نگران نباش به هر حال نزدیکت نمیشه
رزت : نمیدونستم قیافت اینقدر ترسناکه
کیان : ها؟
رزت : دلم برای تئودور سوخت
کیان : تو هم چشمات قرمز میشن از همه چی ترسناک تری
رزت : لطف داری
کیان : هه
رزت : امشب خیلی خوب بود نه؟ ولی بجز وقتی که مایا رو دیدم
کیان : من پام له شد
رزت : چقدر میگی اینو اگه میخوای همین الان پامو میزارم رو پات!
کیان : عه نه گوه خوردم ... وحشی
رزت : خواهش میکنم وقتی ازدواج کردیم بیشتر بهت گیر میدم
کیان : قراره زجر بکشم
رزت : ((خنده )) خیلی هم دلت بخواد
کیان : نه پشیمون شدم بیا ازدواج نکنیم
رزت : نشنیدم چی گفتی
کیان : گوه خوردم
رزت : آفرین
کیان : بیتربیت
* چشم غره رفتم *
رزت : میبینمت... خداحافظ
کیان : خداحافظ وحشی خانم
رزت : من اسم دارم اسمم هم رزته
کیان : عهههههه واقعا نمیدونستم اصلا پشمام ریخت
رزت: تچ رومخ... خداحافظ
کیان : میبینمت
* پرش زمانی.... مهمونی تمام شده بود همه داشت میرفتن *
کیان : چته؟
رزت : هوم ؟ چیزی نیست
کیان : یه چیزیت هست
رزت : از چه لحاظ؟
کیان : همش پای چپت رو میکوبی زمین و هی با انگشتری که بهت دادم بازی میکنی
رزت : اینا چه ربطی داره؟
کیان : هر وقت یه چیزی میشد همش همینجوری میکردی
رزت : هوف دارم به مایا فکر میکنم
کیان : نگران نباش به هر حال نزدیکت نمیشه
رزت : نمیدونستم قیافت اینقدر ترسناکه
کیان : ها؟
رزت : دلم برای تئودور سوخت
کیان : تو هم چشمات قرمز میشن از همه چی ترسناک تری
رزت : لطف داری
کیان : هه
رزت : امشب خیلی خوب بود نه؟ ولی بجز وقتی که مایا رو دیدم
کیان : من پام له شد
رزت : چقدر میگی اینو اگه میخوای همین الان پامو میزارم رو پات!
کیان : عه نه گوه خوردم ... وحشی
رزت : خواهش میکنم وقتی ازدواج کردیم بیشتر بهت گیر میدم
کیان : قراره زجر بکشم
رزت : ((خنده )) خیلی هم دلت بخواد
کیان : نه پشیمون شدم بیا ازدواج نکنیم
رزت : نشنیدم چی گفتی
کیان : گوه خوردم
رزت : آفرین
کیان : بیتربیت
* چشم غره رفتم *
رزت : میبینمت... خداحافظ
کیان : خداحافظ وحشی خانم
رزت : من اسم دارم اسمم هم رزته
کیان : عهههههه واقعا نمیدونستم اصلا پشمام ریخت
رزت: تچ رومخ... خداحافظ
کیان : میبینمت
- ۶۸
- ۱۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط