♥ پدرِ دختــر ، بہ پســر گفت ...
♥ پدرِ دختــر ، بہ پســر گفت ...
♥ شرط ازدواج با دختر من اینہ کہ این لیوان پر از آب رو ببرے بالآے کوه ...
♥ بدون این کہ حتّے قطره اے ازش کم بشہ !!
♥ پســـَــر رفت و بــرگشت ..!!
♥ پدر دختــــَـر تعجب کرد ، دید لیوان پُره و بـا ازدواج آن هـا موافقَت کــرد
♥ از پســـــر پرسیدن مـا دیدیم کہ آب از لیوان ریخت ولــے حالآ پـُر بود !!!
♥ پســـــر گفت : ترسِ از دست دادن عشقَم بـاعث شد در راه اشک بریزم ...
♥ و تمـــــام اشک هـــــام در لیوان ریخت ...
↯↯ سلامتے هَمہ عاشقـاےِ واقعـے ↯↯
♥ شرط ازدواج با دختر من اینہ کہ این لیوان پر از آب رو ببرے بالآے کوه ...
♥ بدون این کہ حتّے قطره اے ازش کم بشہ !!
♥ پســـَــر رفت و بــرگشت ..!!
♥ پدر دختــــَـر تعجب کرد ، دید لیوان پُره و بـا ازدواج آن هـا موافقَت کــرد
♥ از پســـــر پرسیدن مـا دیدیم کہ آب از لیوان ریخت ولــے حالآ پـُر بود !!!
♥ پســـــر گفت : ترسِ از دست دادن عشقَم بـاعث شد در راه اشک بریزم ...
♥ و تمـــــام اشک هـــــام در لیوان ریخت ...
↯↯ سلامتے هَمہ عاشقـاےِ واقعـے ↯↯
- ۱.۳k
- ۰۵ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط