{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هیچ کس ویرانیم رو حس نکرد وسعت تنهاییم رو حس نکرد..

هیچ کس ویرانیم رو حس نکرد وسعت تنهاییم رو حس نکرد..
درمیان خندهای تلخم گریهای پنهانیم رو حس نکرد..
درهجوم لحظهای بی کسی درد بی کس ماندنم رو حس نکرد..
اونکه آغوش من بود لحظهای پایانیم رو احساس نکرد...
دیدگاه ها (۵)

p4ویو تهیونگ:به رفتنش داشتم نگاه میکردم نه داشتم به رفتن زند...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 127・⁠]⁠ᕗمن مال جونگکوکم تا ه...

part58. . کنار تخت یونجون نشسته بود و دستاشو گرفته بود و پیش...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۵" در آغوش رویای آبی ات "...

قلب من رو با این بی توجه‌ایت به درد نیار...گرمای دستای بزرگش...

ابلیس

چندشش میشد. از خیسی بین پاهاش متنفر بود. نمی‌دونست ماده ی زن...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت14ویو کوکبارون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط