{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گرچه من را میتوانی زود از سر وا کنی

گرچه من را میتوانی زود از سر وا کنی
تا سحر این پا و آن پا میکنم در وا کنی

آمدم دیگر بمانم پس مرا بیرون نکن
مشت خاک آورده ام که کیسه ی زر وا کنی

اول مهمانی از تو خواهشی دارم فقط
می شود زنجیر را از پای نوکر وا کنی

من خودم رسوای این و آن شدم با معصیت
پیش چشم خلق لازم نیست دفتر وا کنی

افتضاحی که به بار آورده ام شد دردسر
اصلاً اینجا آمدم که از سرم شر وا کنی

واسطه چه بهتر از این نام زهرا هست که
آنقدر می کوبم این در را که آخر وا کنی

گریه از نان شبی که می خورم واجب تر است
کاشکی بر چشم خشکم نهر کوثر وا کنی

من گرفتاری خود را میبرم امشب نجف
تا گره های مرا با دست حیدر وا کنی

هرشبی که روزه ام وا می شود با یاحسین
می شود رویم حسابی صد برابر وا کنی

دست و پا کمتر بزن خیلی اذیت می شوم
می شود زیر لگد چشمی به خواهر وا کنی

بی حیا آهسته تر، آهسته تر خنجر بزن
کاشکی از گریه های مادرش پَروا کنی
دیدگاه ها (۱)

چقدر تشنگی لحظه افطار خوش استچقدر عرض ادب ساحت دلدار خوش است...

برگ و برت دست کسی برگ و برم دست کسیبال و پرت دست کسی بال و پ...

صد شکر خدا را که، مسلمان شده ایمسرباز خدا و دین و قرآن شده...

دستم بگیر، دلبرا ! شده ام بی تو،من "حقیر"غفلت گرفته مرا، در ...

به نام اوچه زیبا فرمود که «ابراز عشق به آن که به تو بی میل ا...

وقتی لب تو خنده زد

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

همه دغدغه‌ها و ترسهای یه رابطه رو الن دوباتن مثل یه معجزه در...

داستان عاشقانه جدید

«بابای.مهربونمنمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما می‌...

قسمت ۷

✦ اولین گناه ✦فصل پنجم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت دوم---آن ش...

"لیا،دست و پا زدنات رو تموم كن و سرِ عقل بيا."اما نه تنها به...

𝓛𝓮𝓰𝓮𝓷𝓭 ²⁰¹⁵..هنگامی که عزیزی را از دست می‌دهم تا مدت ها در س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط