part¹⁰
جونگ کوک پشت میکروفن:بچه ها میخوام امروز ی چیزی رو براتون روشن کنم
و برگشت رو به میا
جونگ کوک ی حلقه از توی جیبش درآورد
میا،عزیزم،من دوست دارم،این چند روز که اینجایی عاشقت شدم،درسته خیلی بد رفتاری کردم ولی میشه منو ببخشی؟و با من ازدواج کنی؟
میا:تعجب کرده بود،خ خب آره باشه
همه دست زدن و کوک همونجا از میا ل.ب گرفت
و کوک گفت: از این به بعد میا دوست دختر منه
و برگشتن خونه
میا:ارباب باورم نمیشه اون شوخیتون رو
کوک:چند بار بگم کوک صدام کن،شوخی نبود حقیقته و من دوستت دارم و داشت میرفت سمت میا و میا میرفت عقب
کوک:امشب رو کاری بهت ندارم ولی فردا شب...!
میا:فردا شب چی؟
کوک:میفهمی فرداشب[پوزخند شیطانی]
و داشت میرفت که به میا گفت اگه دوست داری میتونی فردا دوستتو دعوت کنی و منو معرفی کنی بهش.
میا:وای واقعااا!مرسیییی و از خوشحالی کوک دو بغل کرد،اوه ببخشید
کوک:خواهش میکنم[لبخند ]
و. میا رفت خوابید
و صبح به یونا زنگ زد[شمارشو حفظ بود]
یونا:بفرمایید
میا:منم
یونا:میا خودتی؟کجایی دختر؟
میا:لوکیشن میدم بیا اینجا
یونا:باشه
میا:الان پیامک میکنم فعلا
یونا:فعلا
دیدگاه ها (۶)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.